عشق و ادب شهید رجایی
اولین روزهای پس از معرفی شهیدرجایی به عنوان نخست وزیربود ومانگران انتخاب جانشینش در وزارت آموزش و پر ورش بودیم وقطعا به دنبال رایزنی که کسی بیاید تابتواندراه اوراادامه دهد.
پاسی از شب گذشته بود که همراه با مهندس نقره کار به دفتر آقای رجایی که همان دفتروزیر آموزش و پرورش درخیابان اکباتان بود رفتیم.
آقای رجایی بالبخند همیشگی پذیرای ملاقات کنندگان بود.اما شادی و رضایت دلنشینی وجودش رافراگرفته بود. از ملاقات باامام(ره) بازگشته بود و گویا سکردیدار وجودش رافراگرفته بود.
می گفت خدمت امام رسیدم و امام از یکی از سخنرانیهای من خوششان آمده بود.خدمت ایشان عرض کردم:امابرادرم رئیس جمهور(بنی صدر) ازمن رضایت ندارد و امام بالبخندی فرمودند: میگوید خشک سرهستی ؟گفتم بله......امام بالبخنداز مسئله گذشتند. شهیدرجایی ازاین برخورد استنباط کرده بود که امام از مواضعش ناراضی نیستندو ازاین که مقاومتش دربرابر بنی صدر موجب ناراحتی امام نشده بود شادبود.
آیه الله موسوی اردبیلی میگفتند من از طرف امام مسئول اصلاح رابطه بنی صدرباشهیدرجایی شده بودم. بابنی صدر و رجایی نشسته بودیم و صحبتهای طرفین را می شنیدم.هرگاه بنی صدر میخواست ازشهید رجایی نام ببرد بالحنی نه چندان احترام آمیز میگفت: این آقا..... ولی هروقت شهیدرجایی از آقای بنی صدر میخواست صحبتی به میان بیاورد میگفت: برادرم رئیس جمهور...
شهیدرجایی برسر پیمانش بامردم ایستاد و مردانه باروحیه ای یانشاط اید آل هایش راخواست پیاده کند ولی هیچگاه از حوزه ادب وتربیت خارج نشد.
راستی کیست که از شهیدرجایی دروغی شنیده باشد؟وعده غیرقابل تحقق راازاو به یاد آورد؟بی احترامی و بداخلاقی راشاهد باشد؟ گروه گرایی وحیف ومیل راشاهد باشد؟
راز ماندگارشدن درتاریخ راباید از رجایی آموخت .وگرنه قذافی ها وصدامها و...ممکن است سالیانی دراز بر مردم حکومت کنند اما بابدنامی به تاریخ بپیوندند .
روح ارزشی و صادق و خدمتگذاررجایی شادباد.
بسم الله الرحمن الرحیم