کاریکاتور/فاطمه معتمدآریا!







را اينجا بمانم؟ » رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد.صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود .. صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم. چون تو يك راهب نيستي» مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.
چند سال بعد ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد..
صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»
اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي
دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.»
مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد. مرد گفت:« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم و عمر خودم را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم .. تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236, 284,232 عدد است و 231,281,219, 999,129,382 سنگ روي زمين وجود دارد»راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت :«صدا از پشت آن در بود»مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در رابه من بدهيد؟» راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.
پشت در چوبي يك در سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به اوبدهند.راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه از در هاي بي
پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت.. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاندو در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.....اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد
لطفا به من فحش نديد؛ خودمم دارم دنبال اونی كه اينو براي من فرستاده مي گردم تا حقشو كف دستش بگذارم
آقای «فنگ» ناخنهای تقریبا 20 سانتیمتری دست چپ خود را نشان میدهد که 15 سال است آنها رانگرفته و دوبار نیز شکستهاند.


صبح ساعت ۶
قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را باعشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.
جدید: بازهم خوابیده است
صبح ساعت ۷
قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون میرود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده
فردا صبح يك ماشين پژو ٢٠٦ نو جلوى پاركينگ خانه داماد بود و روى شيشهاش نوشته بود: «متشكرم! از طرف مادر زنت»
زن همين كار را با داماد دومش هم كرد و اين بار هم داماد فوراً شيرجه رفت توىآب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز يك ماشين پژو ٢٠٦ نو هديه گرفت كه روى شيشهاش نوشته بود: «متشكرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسيد.
زن باز هم همان صحنه را تكرار كرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جايش تكان نخورد.
او پيش خود فكر كرد وقتش رسيده كه اين پيرزن از دنيا برود پس چرا من خودم را به خطر بياندازم.همين طور ايستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.فردا صبح يك ماشين بىامو كورسى آخرين مدل جلوى پاركينگ خانه داماد سوم بود كه روى شيشهاش نوشته بود: «متشكرم! از طرف پدر زنت»
سرهنگ«جيكاك» مأمور اطلاعاتي بريتانيا، در طي جنگ جهاني دوم و پس از آن در ايران نقش زيادي را در جهت منافع كشورش ايفا نمود. جيكاك با خاتمه جنگ جهاني دوم به استخدام شركت نفت ايران و انگليس درآمد. مي گويند كه حكومت واقعي مناطق نفت خيز در دست او بود.جيكاك اغلب اوقات خود را در ميان عشاير بختياري مي گذراند و با توجه به استعداد خارق العاده خود در يادگيري زبان در مدت بسيار كوتاهي توانست زبان فارسي و از آن مهم تر گويش بختياري را همچون زبان مادري خود يادبگيرد . به حدي كه تشخيص او از غير بختياري ها بسيار مشكل بود . خصوصاً اينكه با شگرد هاي خاص تفاوت ظاهري خود را نيز بوسيله گريم هاي مداوم با چهره بختياري ها به حداقل مي رساند و البته چنانچه حكايت مي كنند آنقدر بر زبان و گويش و تاريخ و فرهنگ بختياري مسلط بود كه چنانچه كسي نيز مي خواست از ظاهر او به خارجي دنش مشكوك شود با صحبت كردن و روبرو شدن با اطلاعات او يقين پيدا مي كردند كه وي بختياري است ! جيكاك علاوه بر قدرت فوق العاده اش در زمينه يادگيري و تطبيق با محيط برگ برنده ديگري نيز داشت و آن شوخ طبعي ذاتي وي بود !
نام جيكاك براي مردم مناطق نفت خيز جنوب و خصوصاً مردم مسجدسليماني ها و عشاير بختياري نامي آشناست . نامي كه به نمادي در نيرنگ و حيله گري آنهم از نوع انگليسي تبديل شده و حتي امروز نيز معمولاً به كساني كه به نيرنگ و مكر و حيله و البته سياستمداري از نوع خاص كلمه مشهورند لقب جيكاك مي دهند !
جيكاك در راه جلوگيري از ملي شدن صنعت نفت تمام تلاش خود را بكار برد. او علاوه بر تشويق بختياري ها به بي توجهي به ملي شدن صنعت نفت، كوشش نمود تا در كار هيئت خلع يد از شركت نفت ايران و انگليس خلل ايجاد نمايد. به گفته ي حسين مكي به هنگام عزيمت هيئت خلع يد به آبادان، جيكاك تصميم گرفت عده اي را تحريك كند تا اتومبيل اعضاي هيئت را از روي پل بهمن شير به داخل رودخانه بيندازد اما اين توطئه ناكام ماند. سرانجام دولت ايران كه به كارشكني و اخلال جيكاك در امر ملي شدن صنعت نفت پي برده بود وي را از ايران اخراج نمود.
حكايتهاي زيادي از حضور سرهنگ جيكاك كه بعدها به "مستر جيكاك" و در اواخر حضورش در ايران به "سيدجيكاك" معروف شد نقل مي شود كه در زير چندتاشون را ميارم:
1- جيكاك در اوايل حضورش در شركت نفت ايران و انگليس به عنوان سرپرست يك دكل حفاري مشغول به كار شد. يكروز يكي از كارگران محلي از بالاي دكل به زمين افتاد و درجا مرد. افراد محلي كه از فوت فاميلشان به شدت عصباني بودند و جيكاك را مسئول اين واقعه مي دانستند بسوي او حمله كردند. جيكاك كه مرگ را در يك قدمي خود ميديد ناگهان به سمت دكل حفاري حمله ور شد و شروع كردن به زدن دكل با مشت و لگد. مردم محلي كه شگفت زده بودند ناگهان ايستادند جيكاك كه مردد شدن مردم را ديد و فهميد انگار نقشه اش گرفته شروع كردن با سر كوبيدن به دكل و فحش دادن كه " نامرد تو برادرم را از گرفتي" و از اين گونه صحبتها... نقل مي كنند كه چند دقيقه بعد مردم دوباره به سمت جيكاك دويدند ولي اينبار نه براي زدن و انتقام گرفتن بلكه براي دلداري دادن به او و جلوگيري كردن از كوبيدن سرش به دكل!
2- از ديگر حكايات جيكاك عصاي معروف است كه با آن معجزه مي كرد و وقتي آنرا به بدن كسي مي زد به آن شوك عجيبي منتقل مي شد! جيكاك مدعي بود عصاي او بهترين وسيله براي تشخيص حلال زاده بودن افراد است و با همين شگرد بسياري از كساني را كه به دليل مختلف مي خواست از وجهه اجتماعي و قدرت بيندازد ، تخريب مي كرد ! بعد ها فاش شد كه در عصاي معجزه آساي مستر جيكاك جز يك پيل خشك الكتريكي و يك مدار ضعيف انتقال برق هيچ چيز وجود نداشته و جريان ضعيف برق باعث انتقال شوك الكتريكي به افراد نگون بختي مي شده كه مستر جيكاك هنگام تماس عصا با آنها ، دكمه وصل جريان را فشار مي داده !!
3- در مجلسي او حاضران را دروغگو معرفي مي كرد و هنگامي كه قرار بر اثبات شد، كبريتي روشن كرد و گفت: هر كس راست بگويد اين كبريت ريشش را نمي سوزاند. اول كبريت را به ريش خود گرفت كه نسوخت سپس ريش تمام افراد ساده لوح حاضر را سوزاند . به آنها قبولاند كه دروغ گفته اند و البته بعد ها مشخص شد كه ريش او مصنوعي و نسوز بود .
4- اقدام بعدي جيكاك پوشيدن لباس روحانيت و عمامه گزاري وي بود! جيكاك مجلس وعظ و منبر برپا ميكرد و آخرش هم روضه امام حسين ميخواند و وسط روضه موقعي كه همه داغ مي شدند ناگهان عمامه خود را به درون آتشي كه وسط مجلس بود پرتاب ميكرد! از بند قبل علاقه جيكاك به پارچه نسوز را بياد داريد . عمامه نميسوخت و جيكاك آنرا به عنوان معجزه خود بيان ميكرد و ادعاي سيد بودن ميكرد! در ضمن او هيچكس را هم به سيدي قبول نداشت چون عمامه آنها در آتش ميسوخت! از اينجا بود كه او به "سيد جيكاك" معروف شد..
5- به هنگام ملي شدن صنعت نفت، جيكاك يا به قولي سيد جيكاك با گشت و گذار ميان عشاير بختياري اين شعار را به گويش بختياري براي آنها طرح نمود : "تو كه مهر علي من دلته نفت ملي سي چنته"
"يعني تو كه مهر علي را در دل داري براي چه به دنبال ملي شدن نفت هستي"
بعضي از عشاير بختياري زندگي خود را رها كرده و با تشكيل دسته جات متعدد و درست كردن پرچم و علم هاي گوناگون علي علي گويان به امامزاده ها رفته و طلب عفو مي كردند.
آقای سکسکه عمل کرده، میره سر کار و میاد و زندگیشو میکنه!

الفی دیگه از هیچی نمیترسه!

آلیس شوهر کرده، دو تا بچه داره و یه زندگی حقیر توی یه آپارتمان ۵٠ متری ساده.

آنشرلی آرایشگر معروفی شده و توی جردن و چند تا محلهی بالای شهر شعبه زده و حسابی جیب مردم رو خالی میکنه به اسم گریم و رنگ موهای عالی ...

ایکیوسان هم متاسفانه
روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار میگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتر است.
.
.
.
.
.
.
.
روانپزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر میدارد... شما میخواهید تختتان کنار پنجره باشد؟
به گزارش سرویس بینالمللی «فردا» به نقل از الجزیره مسلمانان چین به شیوههای خاصی عید قربان را جشن میگیرند. مسلمانان ایگور قوم مسلمانی هستند که در منطقه شینگ یانگ شمال غربی چین زندگی میکنند آنان برای عید قربان مراسمهایی مخصوص خود دارند.
مردم ایگور پس از ادای نماز عید در مرکز شهر خود جمع میشوند و بازی "بره ربایی" را با حضور ائمه جماعت مساجد، خانواده حجاج، جوانان و زنان شهر انجام میدهند.
در این بازی یکی از جوانان سوار بر اسبی میشود و باسرعت زیاد به سمت هدف که یک بره است میتازند اینکه چه وقت طول میکشد تا آن جوان بتواند بره را بدون اینکه از اسب خود پایین آید بردارد و از میدان بازی خارج شود برنده بازی را مشخص میکند.
پس از آنکه تمام جوانان داوطلب شرکت در بازی این کار را انجام دادند برنده بازی مشخص میشود. جوانان اطراف او جمع میشوند و به مدت 5 دقیقه با خواندن دعا و آیاتی از قرآن برنده شدن او را جشن میگیرند. سپس یکی از ائمه جماعت مساجد یا بزرگ خانواده گوسفند را سر میبرد و آن را به سه قسمت مساوی تقسیم میکند یکی را به عنوان صدقه به فقرا، دومی را هدیه به مردم و سومی را به خانواده قربانی کننده میدهد.
گفتنی است قبیله ایگور دومین قبیله بزرگ مسلمان چین است. این بازی و دیگر بازیها در قبایل دیگر نیز انجام میگیرد. ذبح گوسفند، پختن شیرینی و پخش غذاهای سنتی در بین مردم از دیگر اعمال مخصوص عید قربان در بین قبایل مسلمان در چین است.
به گزراش سرویس بینالملل «فردا» به نقل از ساندی تایم، برخی از این قوانین را از نظر می گذرانیم.
در لندن، فرد طاعون زده حق ندارد که دست خود را برای گرفتن تاکسی بلند کند.
در ایالت ورمونت امریکا، زنان اگر قصد استفاده از دندان مصنوعی را دارند بایستی حتما از شوهران خود اجازه کتبی بگیرند.
در ایالت فلوریدای امریکا، زنان ازدواج نکرده اگر روزهای یکشنبه چتر بازی کنند، به زندان میافتند.
در انگلستان، مردی که بر اثر فشار مثانه مجبور به ادرار کردن در ملاء عام شود، فقط در صورتی قادر به انجام این عمل است که به پشت خوردرویی خزیده و به هنگام اجرای عملیات دست خود را بر روی بدنه خودرو قرار دهد.
در انگلستان زنان باردار، از نظرقانونی مجازند هر چه را که بخواهند در اختیارشان قرار داده شود، حتی اگر زنی خواستار کلاه پلیس باشد، آن پلیس باید کلاه خود را به او بدهد.
در کشور فرانسه هیچ کسی حق ندارد اسم سگ خود را ناپلئون بگذارد
1. آفریقایی ها چای و دم كرده گیاهان را می نوشند
اهالی آفریقای جنوبی علاقه فراوانی به نوشیدن چای، چای سبز، دم كرده انواع گیاهان و نوعی چای به نام "روی باس" دارند. آنها این نوشیدنی ها را معمولا بدون شیرین كننده های مصنوعی می نوشند و با این كار كمترین كالری را نسبت به نوشیدن قهوه شیرین یا چای همراه با قند و شكر دریافت می كنند. آفریقایی ها به خوبی می دانند كه در مواجهه با استرس باید یك دم كرده گیاهی بخورند، نه مقدار زیادی خوراكی پُركالری. آن ها همچنین همیشه به پیام گرسنگی مغزشان توجه نمی كنند و اعتقاد دارند كه اكثر اوقات پیام گرسنگی در اثر كمبود آب بدن از سوی مغز صادر می شود؛ بنابراین به جای غذا خوردن، یك لیوان چای یا دم كرده گیاهان را می نوشند.
2. فرانسوی ها پشت میز شام می نشینند و با هم گپ می زنند
فرانسوی ها به دور هم بودن اعضای خانواده برای صرف شام، اهمیت زیادی می دهند. 92 درصد از خانواده های فرانسوی در كنار هم شام می خورند و این آمار در مقابل 28 درصد خانواده های آمریكایی كه هنگام صرف غذا دور هم جمع می شوند، بسیار چشم گیر است. فرد پسكاتور، متخصص تغذیه می گوید: "دور هم غذا خوردن یكی از مهم ترین اتفاق های روزانه در فرانسه است كه سبب می شود افراد هنگام صرف غذا حوادثی را كه طی روز برای شان رخ داده تعریف كنند و منحرف شدن ذهن از غذا خوردن باعث ایجاد وقفه در صرف غذا شده و آهسته تر غذا خوردن سبب كاهش حجم غذا و زودتر سیر شدن می شود."
3. مكزیكی ها یك عصرانه مفصل می خورند و یك شام سبك
معمولا در همه جای دنیا، سه وعده اصلی غذا شامل صبحانه، ناهار و شام است اما مكزیكی ها به جای شام، یك عصرانه مفصل حدود ساعت 4 بعدازظهر می خورند. آنها اعتقاد دارند كه خوردن عصرانه كامل باعث اجتناب آنها از صرف وعده شام می شود یا شام آنها را بسیار سبك می كند و در نتیجه، گرسنگی هنگام صبح به سراغ شان می آید و آنها را مجبور به خوردن یك صبحانه كامل و مغذی می كند. مكزیكی ها می گویند كالری روزانه كسب شده از طریق صبحانه، ناهار و عصرانه تا شب هنگام و وقت خواب می سوزد و این طوری آنها دیگر با مشكلات چاقی و اضافه وزن روبه رو نمی شوند.
4. سوئیسی ها روزانه یك ظرف میوزلی می خورند
میوزلی تركیبی از جوی دوسر بوداده و یك نوع میوه(معمولا سیب) است، به علاوه كمی از انواع مغزها و كشمش. سوئیسی ها یك ظرف از این معجون را هر روز به عنوان صبحانه صرف می كنند تا به سالم تر ماندن و كنترل وزن شان كمك كنند. فیبر موجود در میوزلی باعث می شود كه این غذا به آهستگی در بدن هضم شود و در نتیجه فرد برای مدت طولانی تری سیر بماند. اگر قصد دارید كه شما هم این صبحانه مغذی و خوشمزه را در منزل تهیه و صرف كنید، هرگز بیشتر از 14 گرم شكر به آن اضافه نكنید.
5. آلمانی ها صبحانه را جدی می گیرند
75 درصد از آلمانی ها بدون خوردن صبحانه از خانه خارج نمی شوند. اینطور هم نیست كه هر روز تخم مرغ نیمرو بخورند و كلی چربی و كالری به درون رگ هایشان بفرستند. آن ها كمی زودتر از خواب برمی خیزند، یك لیوان آب میوه طبیعی و تازه می گیرند و به همراه مقداری نان سبوسدار آنرا میل می كنند. شاید تصور خیلی از افراد باشد كه با حذف یك وعده غذایی مانند صبحانه می توانند سریع تر و راحت تر لاغر شوند اما اعتقاد پژوهشگران انگلیسی این است كه نخوردن صبحانه و گرسنه ماندن سبب تحریك افراد نسبت به خوردن خوراكی های پُركالری قبل از وعده ناهار می شود. حذف این وعده غذایی مساوی با نخوردن مواد غذایی مفید و مصرف خوراكی های پُركالری و چاق كننده است.
6. لهستانی ها غذاهای خانگی را جایگزین غذاهای رستورانی می كنند
تنها 5 درصد از لهستانی ها وقت خود را صرف غذا خوردن در بیرون از منزل می كنند. مردم لهستان به خوبی دریافته اند كه مصرف نكردن غذاهای خانگی یعنی خوردن هر چه كمتر از مواد غذایی سالم و استفاده هر چه بیشتر از غذاهای چرب و پُركالری رستوران ها و در نتیجه، چاقی های بیش از اندازه. اعتقاد لهستانی ها این است كه با تهیه غذاهای خانگی علاوه بر سلامت، می توان پول بیشتری هم ذخیره كرد.
7. تایلندی ها غذاهای تند و پرادویه می خورند
غذاهای تایلندی مانند غذاهای هندی از جمله تندترین و پرادویه ترین غذاهای دنیا هستند و همین موضوع را می توان علتی برای چاق نشدن مردم تایلند دانست. فلفل باعث افزایش سوخت و ساز در بدن می شود و غذاهای پُرادویه سبب می شوند تا فرد آهسته تر غذا بخورد و در نتیجه زودتر احساس سیری كند، بنابراین درست كردن غذاهای پرادویه می تواند راهكار مناسبی برای لاغر شدن به حساب آید.
8. برزیلی ها نان و حبوبات می خورند
یكی از عادات مردم برزیل این است كه به همراه تمام وعده های غذایی شان مقداری نان میل كنند. نان جزو منابع غذایی كربوهیدرات ها بوده و به علت دیر هضم شدن سبب می شود كه فرد به مدت طولانی تری سیر بماند. همچنین مصرف مقدار كمی از این ماده غذایی سبب زودتر سیر شدن افراد هم می شود و تحقیقات جدید هم ثابت كرده اند كه 14 درصد از افرادی كه همراه غذای شان مقداری نان یا حبوبات می خورند در مقایسه با سایرین كمتر به چاقی و اضافه وزن مبتلا می شوند.
9. انگلیسی ها ساندویچ های كوچك می خورند
یكی از رازهای لاغر بودن اغلب انگلیسی ها این است كه آن ها همیشه وقتی به رستوران می روند، كوچك ترین و كم كالری ترین ساندویچ را سفارش می دهند. ساندویچ های چندلایه به همراه پنیر و سس اضافه، جایی در فهرست خوراكی اغلب انگلیسیها ندارد.
10. نروژی ها در تعطیلات ورزش می كنند
این یك سنت ریشه دار و عادت قدیمی در بین نروژی ها است كه تمام روزهای تعطیل كل اعضای خانواده از پیر و جوان در كنار یكدیگر جمع می شوند و با هم از خانه بیرون می زنند و تمام روزشان را با فعالیت های ورزشی مختلف از پیاده روی گرفته تا فوتبال، هاكی و اسكی پُر می كنند. درست برعكس آمریكایی ها كه ترجیح می دهند روزهای تعطیل جلوی تلویزیون لم بدهند و فوتبال تماشا كنند و هله هوله بخورند.
۱۱- ايراني ها هم فقط راههاي كاهش را ميخونند بدون عمل(شعار)
There is a very, very tall coconut tree and there are 4 animals,
یک درخت بسیار بسیار بلند نارگیل بود و 4 حیوان زیر :
یک شیر
یک میمون
یک زرافه
AND...
و ...
یک سنجاب
They decide to compete to see who is the fastest
to get a banana off the tree.
آنها تصمیم گرفتند که مسابف بدهند تا ببینند که کدامیک برای
برداشتن یک موز از درخت از همه سریعتر است
فکر میکنی کدامیک برنده می شود؟
Your answer will reflect your personality.
جواب سوال بازگو کننده شخصیت توست
پس بادقت فکر کن
جواب را در زیر ببینید
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
:اگر جوابت
شیر است = خسته و کسل هستی
Chimpanzee = you're dense.
میمون = خنگ هستی
Giraffe = you're a complete moron.
زرافه = کاملا احمق هستی
Squirrel = you're hopeless.
سنجاب = ناامید هستی
Why?!
چرا ؟!
For This Reason :
براي اينكه :
A COCONUT TREE DOESN'T HAVE BANANAS.
درخت نارگیل که موز ندارد !!!!!
مشخصه که تحت فشارید و زیاد کار کرديد ...
باید یه مدتی کار نكنيد و خستگی در كنيد ...
سؤال از اين قرار بود:
"نظر خودتان را راجع به كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان كنيد؟"
و جالب اینکه كسي جوابي نداد
چون
در آفريقا كسي نمي دانست 'غذا' يعني چه؟
در آسيا كسي نمي دانست 'نظر' يعني چه؟
در اروپاي شرقي كسي نمي دانست 'صادقانه' يعني چه؟
در اروپاي غربي كسي نمي دانست 'كمبود' يعني چه؟
و در آمريكا كسي نمي دانست 'ساير كشورها' يعني چه؟
سردبير ميگه:آقا واقعا باور كردني نيست؟ يه همچين چيزي چطور ممكنه؟
شوهره روزاي ماه عسل رو بياد مياره و ميگه:بعد از ازدواج براي ماه عسل به شميلا رفتيم،اونجا براي اسب سواري هر دو،دو تا اسب مختلف انتخاب كرديم.اسبي كه من انتخاب كرده بودم خيلي خوب بود ولي اسب همسرم به نظر يه كم سركش بود.سر راهمون اون اسب ناگهان پريد و همسرم رو زين انداخت .
همسرم خودشو جمع و جور كرد و به پشت اسب زد و گفت :"اين بار اولته" دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد.بعد يه مدتي دوباره همون اتفاق افتاد اين بار همسرم نگاهي با آرامش به اسب انداخت و گفت:"اين دومين بارت" بعد بازم راه افتاديم .وقتي كه اسب براي سومين بار همسرم رو انداخت خيلي با آرامش تفنگشو از كيف برداشت و با آرامش شليك كرد و اونو كشت.
سر همسرم داد كشيدم و گفتم :"چيكار كردي رواني؟ حيوان بيچاره رو كشتي!ديونه شدي؟"
همسرم با خونسردي يه نگاهي به من كرد و گفت:"اين بار اولت بود
در 8 مارس 2010 که مصادف با روز زن در چین بود دانشگاه "علم و تکنولوژی الکترونیک" چین به تمام دختران دانشگاه یک تکه کاغذ سفید داد و از آنان خواست آرزویشان را روی آن بنویسند و روی "دیوار آرزو" ی دانشگاه بچسبانند تا همه آن را ببینند.

پیام "یانگ زنگ منگین"
"یانگ زنگ منگین" اینگونه روی کاغذ نوشت:
"اسم من "یانگ زنگ منگین" است دانشجوی سال اول
پشت درب اطاق عمل نگرانی موج میزد. بالاخره دكتر وارد شد، با نگاهی خسته، ناراحت و جدی ......
|
پزشک جراح در حالی كه قیافه نگرانی به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه باید حامل خبر بدی براتون باشم، تنها امیدی كه در حال حاضر برای عزیزتون باقی مونده، پیوند مغزه." |

عجب شیخی! صاف میگوید بلد نیستم
همشهری آیه در شماره شهریور ماه خود پروندهای را به حجت الاسلام محسن قرائتی و درسهایی از قرآن اختصاص داده است. یکی از مطالب این پرونده خاطرات قرائتی از سالها طلبگی و معلمی است که در ادامه می خوانید.
غذا وسط سخنرانی
یک روز به علت جلسات پیدرپی و سخنرانی زیاد، در جلسه آخر ضعف مرا فرا گرفت. پنج دقیقه صحبت کردم اما ادامه آن مشکل شد، به حاضران در جلسه گفتم: «حال ندارم، ختم جلسه را اعلام کنید اما آنها بر ادامه جلسه اصرار داشتند.» گفتم: «از گرسنگی ضعف گرفتهام. مقداری نان و پنیر و سبزی آوردند و در همان بالای منبر به من دادند. مقداری خوردم و بعد صحبت را ادامه دادم.
بلد نیستم
جلسه پاسخ به سؤالات بود و من مسوول پاسخگویی به سوالات. سوال اول مطرح شد؛ گفتم: «بلد نیستم.» سوال دوم: «بلد نیستم.» سوال سوم: «بلد نیستم.» تا بیست سوال کردند؛ بلد نبودم. گفتم: «بلد نیستم.» گفتند: «مگر اسم جلسه پاسخ به سؤالات نیست؟» گفتم: «پاسخ به سؤالاتی که بلدم. خب اینها را بلد نیستم.» خداحافظی کرده، سالن را ترک کردم. مردم به هم نگاه کردند و از سالن به خیابان ریختند و دور من جمع شدند و یکییکی مرا بوسیدند.
میگفتند: «عجب شیخی! صاف میگوید بلد نیستم!»
یادداشت برداری
زمان شاه به ملاقات یکی از علمای قم که در زندان بود رفتم. از پشت میلههای زندان از ایشان تقاضا کردم مرا نصیحتی بفرمایند. ایشان هر چه فکر کرد چیزی به یادش نیامد، اصرار کردم، فرمود: «از همین ناتوانی من الهام بگیر و دانستنیهای خود را یادداشت کن. از اینجا که رفتی تعدادی دفتر تهیه کن و به صورت موضوعی مطالب خود را در دفترها یادداشت کن.» من نیز چنین کردم. این موعظه در موفقیت من بسیار مؤثر بود.
امان از حرف مردم
بعد از انقلاب در روزگار ترورها و ناامنی و در یک روزِ راهپیمایی، با ماشین به راهپیمایی رفتیم. در راه دیدم مردم نگاه میکنند. یکی گفت: «این آخوندها ما را به راهپیمایی دعوت میکنند اما خودشان از ماشین پیاده نمیشوند!» ماشین را پارک کردیم و پیاده با مردم همراه شدیم. شخصی گفت:« آقای قرائتی غیبت شما را کردم. گفتم این قرائتی هم حقهبازه، پیاده راه میرود تا بگوید من آخوند خوبی هستم!»
اول اينكه آن افرادی كه شما مي گوييد دست در دست هم مي روند،
ما دستهايمان از هم جداست!
دوم، آنها هنگام راه رفتن و صحبت كردن به هم نگاه مي كنند،
ما رويمان به طرف ديگريست!
سوم آنكه آنها هنگام صحبت كردن و راه رفتن،با هم با احساس حرف مي زنند،
ما احساسي به هم نداريم!
چهارم آنكه آنها با هم بگو بخند مي كنند،
می بینید که، ما غمگينيم!
پنجم، آنها چسبيده به هم راه مي روند،
اما يكي ازما جلوترازدیگری مي رود!
ششم آنكه آنها هنگام با هم بودن كيكي، بستني ای، چيزي مي خورند،
ما هيچ نمي خوريم!
هفتم، آنها هنگام با هم بودن بهترين لباسهايشان را مي پوشند،
ما لباسهاي کهنه تنمان است.. !
هشتم، ...
ماموران گفتند
خیلی خوب،
برويد،
برويد،..
فقط بروید ... !
ما به مدت یک هفته اونجا می مونیم.این فرصت خوبیه تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم پس لطفا لباس کافی برای یک هفته برام بردار و وسایل ماهیگیریمو هم آماده کن
ما از اداره حرکت می کنیم و من سر راه وسایلم رو از خونه بر می دارم ، راستی اون لباسای راحتی ابریشمی آبی رنگه رو هم بردار!
زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعیه اما بخاطر این که نشون بده همسر خوبیه دقیقا کارایی رو که همسرش خواسته بود انجام داد
هفته بعد مرده اومد خونه ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.
همسرش بهش خوش آمد گفت و ازش پرسید ماهی هم گرفتی یا نه ؟
مرد گفت :"آره یه عالمه ماهی قزل آلا،چند تا ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم. اما چرا اون لباس راحتیارو که گفته بودم واسم نذاشتی ؟"
زن جواب داد : لباسای راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم!!!
مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از۳۰ سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چندین میلیون دلاری با اوتماس گرفتند. آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام داده بودند و هیچ کسی نتوانسته بود
اشکال را رفع کند بنابراین، نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است. مهندس، این ا مر را به رغبت می پذیرد. او یک روز تمام به وارسی دستگاه می پردازد و در پایان کار، با یک تکه گچ علامت ضربدر روی یک قطعه مخصوص دستگاه می کشد و با سربلندی می گوید: اشکال اینجاست
آن قطعه تعمیر می شود و دستگاه بار دیگر به کار می افتد. مهندس دستمزد خود را ۵۰۰۰۰ دلار معرفی می کند.
حسابداری تقاضای ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفی می کند و او بطور مختصر این گزارش را می دهد:
بابت یک قطعه گچ: ۱ دلار و بابت
دانستن اینکه ضربدر را کجا بزنم: ۴۹۹۹۹
با تشکر از جناب آقای مهندس بابایی ار ارسال این مطلب
پنج قانون طلايي
قانون طلايي اول:
بايد زني داشته باشيد که در کارهاي خانه کمک کند،خوب آشپزي کند، گردگيري کند...
قانون طلايي دوم:
بايد زني داشته باشيد که سرگرمتان کند، شما رابخنداند، باعث فراموشي غصه شود...
قانون طلايي سوم:
بايد زني داشته باشيد که بتوانيد به او اطمينان کنيد و مطمئن باشيد هيچوقت به شمادروغ نميگويد....
قانون طلايي چهارم:
بايد زني داشته باشيد که در کنارش به آرامش برسيد و از بودن با او لذت ببريد...
قانون طلايي پنجم:
خيلي خيلي مهم است که اين چهار زن از وجود يکديگر بی خبر باشند
تنها راه حل دانشمندان برای پیروزی فوتبال ایران
..
.
ولی خداوکیلی نخندینا!!
کاملا جدّیه
!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اين بازي نتيجهای شاید خنده دار و در عين حال شگفت انگيزي خواهد داشت!
متن را يكجا تا پايان نخوانيد بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و عين دستورالعمل انجام دهيد!
نكته: زماني كه ميخواهيد اسامي را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصي هستند كه شما آنها را مي شناسيد (تبصره از خودم: يعني اسم الكي يا بيخودي ننويسيد!!!)
مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه بهنگام نوشتن اسامي و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غريزه خود استفاده كنيد و بيخودي و بيش از حد فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان مي آيد را بنويسيد!
با زهم بايد گفته شود كه به آرامي و مرحله به مرحله به انتهاي متن برويد در غير اينصورت نتيجه درست نخواهد بود و آنرا ضايع خواهيد كرد!
خوب حالا يك قلم و يك برگ كاغذ آماده كنيد.
1- اول از هر چيز اعداد 1 تا 11 را بصورت ستوني يا رديفي (زير هم) بر روي كاغذ بنويسيد.
2- سپس در جلوي رديف (ستون) 1 و 2 هر عددي را كه مايليد بنويسيد.
3- حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف بنويسيد.
قرار نشد به پايين نگاه كنيد! تقلب ممنوع !
4- نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل) در جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد.
5- در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنيوسيد (در جلوي هر رديف نام يك ترانه)
6- اكنون نهايتا ميتوانيد يك آرزو كنيد!
و حالا كليد رمز گشايي اين بازي:
1- عددي را كه در رديف 2 نوشته ايد مشخص كننده تعداد اشخاصي است كه شما بايد در باره اين بازي به آنها بگوييد!
2- شخصي كه نامش در رديف 3 قيد شده كسي است كه شما عاشقش هستيد!
3- شخصي كه نامش در رديف 7 قيد شده كسي است كه شما دوستش داريد ولي با هم نمي سازيد (يا به تعبير ديگر عاقبت خوشي نخواهد داشت!)
4- شخص شماره 4 كسي است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد!
5- شخص شماره 5 كسي است كه شما را بسيار خوب مي شناسد.
6- شخصي كه نامش در رديف 6 قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسي) شماست!
7- آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص شماره 3 تطبيق مي كند (مرتبط است)
8- آهنگ شماره 9 آهنگي براي شخص شماره 7 است!
9- آهنگ شماره 10 آهنگي است كه بيش از همه افكار شما را بازگو مي كند!
10- و بالاخره شماره 11 آهنگي است كه مي گويد شما در باره زندگي چه احساسي داريد!
واقعا شگفت آور است! نه؟! ولي بنظر مي آيد كه درست باشه!
و البته این جور تست ها هیچ چی هم نداشته باشند ، سرگرمی خوبی هستند!
دست برد و از جیب کوچک جلیقهاش سکهای بیرون آورد.
در حین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد: صدقه عمر را زیاد میکند، منصرف شد!!!
فرزند کمتر ، همسر بیشتر؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرخه زیر شلواری در اصفهان
همه شماها قضیه زیرشلواری اصفهانیها رو می دونید. یه زیر شلواری با خطوط راه راه بعضاً آبی- سفید یا سیاه – سفید. ولی آیا هیچ کدوم از شما تا به حال از خودتون پرسیدین بعد از عمر 5 الی 10 ساله این زیرشلواریهای عزیز (این میانگین فقط در اصفهان دیده می شود) چه به سرشون میاد ؟
بعد از بررسی نتایج بدست اومده از سازمان بازیافت معلوم شد که هیچ موردی مبنی بر وجود چنین زیرشلواریهایی در زبالههای اصفهان گزارش نشده است و طبق قانون بقای جرم نباید این اجسام نابود شده باشند. جواب این پرسش را می توان در تغییر کاربردی این زیر شلواریها جستجو کرد
اولاٌ باید اصل علمی مهم زیر را پذیرفت
"در اصفهان زیر شلواری نابود نمی شود بلکه از حالتی به حالت دیگر در میآید"
بنابراین نتایج زیر صادق است
اگر متوسط عمراستفاده را 7 سال فرض کنیم بعد از 7 سال این زیرشلواری ها تبدیل به شرت میشوند
دو لنگه باقیمانده از شلوار به سه قسمت تقسیم میشود: یک قسمت تبدیل به پارچه نظافت (به قول اصفهانیش همون کهنه" کُنه")، یک قسمت تبدیل به دستگیره برای بلند کردن اجسام داغ در آشپزخانه و قسمت آخر تبدیل به روکشی برای در قابلمه میشود
لازم به ذکر است که شیء بوجود آمده در قسمت اول اگر تا پایان عمر کارایی داشته باشد که فَبِها... اگر بنا به هر دلیل عمر مفید خود را از دست داد سرنوشتی مشابه بند دوم در انتظارش است
این بار پیشنهاد به 45 دلار رسید و...
در نتیجه تعداد میمونها آنقدر کم شد که به سختی میشد میمونی برای گرفتن پیدا کرد. اینبار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون60 دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر میرفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمونها را بخرد.
در غیاب تاجر، شاگرد به روستاییها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را به 50 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به60 دلار به او بفروشید.» روستاییها که [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پولهایشان را روی هم گذاشتند و تمام میمونها را خریدند... البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستاییها ماندند و یک دنیا میمون.
*منبع:داستانک
این عکس گاو طماعی را نشان میدهد که شیر تولیدی خودش را مینوشد.
به گزارش روزنامه الصناره، این گاو خودش را بر دیگران مقدم میداند، به همین دلیل اول خودش شیر تولیدی خود را مینوشد.
صاحب این گاو میگوید: اگر بقیه گاوها نیز همین رویه را در پیش بگیرند، برای او مشکل بوجود خواهد آمد!
این هم چند مثال:
مثال1 (وقتی میخواهید سوار تاکسی شوید) :
شما: آقا کجا میرید؟
راننده: شوما کوجا میخَین برین؟
شما: دروازه تهران
راننده: در بستی؟
(در اینجا اگر بگید نه راننده دیگه جوابتون رو نمیدهد اما اگر بگید بله) :
راننده: بیُین بالا
شما: چقدر میشه
راننده: چندی میخَی بدی؟
شما: ... تومن
مستقلا از مبلغ شما جواب راننده اینه: کَمِس دادا !
مثال2 (وقتی از دوستتون آدرس میپرسید) :
شما: خیاط خوب سراغ داری؟
دوستتون: چیچی میخَی بیدوزی؟
شما: کت و شلوار
دوستتون: پارچه داری؟
شما: بله
دوستتون: پارچِت خُبس؟
شما: بله
دوستتون: چه رنگیِس؟
شما: چه فرقی میکنه؟
دوستتون: فرق میکونِد دادا! فرق میکونِد!
شما: خب، سورمهای
دوستتون: مبارکِس، خَبِریِه؟
شما: نه بابا، بالاخره خیاط سراغ داری یا نه؟
دوستتون: اگه خبری نیس کتا شلواری سورمِی میخَی چیکار؟
(و آخرش هم جوابتون را نمیدهد!)
۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟
الف) ۱۱۶ سال
ب ) ۹۹ سال
ج ) ۱۰۰ سال
د ) ۱۵۰ سال
او نمیتواند به این سوال جواب دهد
۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟
الف) برزیل
ب) شیلی
ج) پاناما
د)اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند
۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟
الف) ژانویه
ب) سپتامبر
ج) اکتبر
د) نوامبر
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند
۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟
الف) ادر
ب) آلبرت
ج) جرج
د) مانوئل
خوب بقیه حضار باید به دادش برسند
۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟
الف) قناری
ب) کانگارو
ج) توله سگ
د) موش
در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده
اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی
خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید
جوابها
۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳)
۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه
۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه
۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت
۵ـ توله سگ .اسم لاتین آنinsularia canaria یعنی جزایر توله سگ
پس
امیدوارم دیگه ترکها رو دست کم نگیرید............
اگر متوجه شدید كه چه چیزی در این تصویر باعث شگفتی شما خواهد شد. به نظر شما این نظامی آمریكایی چه چیزی برای تعجب دارد؟
![]()
هنوز متوجه نشدید؟
خب میدانید راز این تصویر در كجاست؟
برای فهمیدن راز تصویر باید تصویر رو سلكت (select) بكنید؛ یعنی نشانهگر موس خود را ابتدای متن این مطلب قرار داده و كلیك چپ را بگیرید و به پایین بكشید تا تصویر هم انتخاب شود آنوقت است كه متوجه تصویر دوم و مخفی میشوید.
* البته این كار فقط در مرورگر IE جواب میدهد و با firefox كار نمیكند.
چــرا، عده ای جنس ارزان و با كیفیت پایین را به جنس گران و با كیفیت بالا ترجیح می دهند؟!
چــرا، به هنگام مدیریت در سازمانی زور را به درایت ترجیح می دهیم؟!
چــرا، پزشک های ما مدارك تحصیلی خود را قاب می كنند و در مطب روی دیوار در معرض دید عموم قرار می دهند؟!
چــرا، وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع كنیم؟!
چــرا، در اغلب خانواده ها فرزندان باید از والدین "حساب" ببرند، به جای اینكه به آنها احترام بگذارند؟!
چــرا، می گوئیم مرغ همسایه غاز است؟!
چــرا، انتقاد پذیر نیستیم و فكر می كنیم كسی كه عیب ما را به ما بگوید بدخواه ما است؟!
چــرا، چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم؟!
چــرا، فرصت و تحمل شنیدن دو کلمه حرف حساب را نداریم؟!
چــرا، بارون که میاد، ترافیک میشه؟!
چــرا، تو خونه ۴٠ متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟!
چــرا، به هرکی مسن تره بیشتر اعتماد می کنن؟!
چــرا، از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع به هم رحم نمیکنن؟!
چــرا، از تو ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟!
چــرا، تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟!
چــرا، قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟!
چــرا، بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟!
چــرا، همه دوست دارن از این کشور برن؟!
چــرا، اونهایی که رفتن می خوان برگردن؟!
چــرا، روز پدر همه لباس زیر کادو می خرند؟!
چــرا، مردها روز زن فقط طلا و ادکلن کادو می خرند؟!
چــرا، جوونا فیلم زیاد می بینن ولی کتاب نمی خونن؟!
چــرا، اونهایی که زبانشون خوبه هم فیلم رو با زیرنویس نگاه میکنن؟!
چــرا، باجناقها هیچوقت از همدیگه خوششون نمیاد؟!
چــرا، زنها بچه برادرشون رو بیشتر از بچه خواهرشون دوست دارند؟!
چــرا، پدر دخترها تو خواستگاری کمتر از همه حرف می زنن؟!
چــرا، مراسم ختم ساعت ۴ بعد از ظهر تشکیل میشه؟!
چــرا، وقتی پشت سر یکنفر صحبت میکنن اصلا فکر نمیکنن این غیبته؟!
چــرا، تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟!
چــرا، وقتی شکلات تعارف میکنن اگه بیشتر از یکی بردارن زشته؟!
چــرا، بند کتونی رو دور مچ پا میبندن ولی بند کفش رو نه؟!
چــرا، بیدار شدن از خواب تو یه صبح ابری یا بارونی براشون خیلی سخته؟!
چــرا، واسه مهاجرت دنبال یه جای خوش آب و هوا می گردن؟!
چــرا، قرارداد کارمندی رو کارفرماها تنظیم میکنن؟!
چــرا، اکثر ماشینها یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟!
چــرا، نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟!
چــرا، ترکها نمیتونن با هم فارسی صحبت کنن؟!
چــرا، خانم ها لوازم آرایش رو روی شصتشون تست میکنن و مثل کرم پشت دستشون نمی زنن؟!
چــرا، خانم ها وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه دراز می کنن؟!
چــرا، مردها فرق آرایش 50 هزارتومنی با آرایش 1.5میلیون تومنی رو نمیفهمن؟!
چــرا، قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟!
چــرا، تو اتوبان دست انداز میذارن؟!
چــرا، کسی برای صبحونه کسی رو مهمون نمیکنه؟!
چــرا، سر سفره عقد عروس خانم دفعه سوم میگه بله؟!
چــرا، آدمها وقتی عکس میگیرن به یه جای نامعلوم خیره می شن؟!
چــرا، راننده تاکسی ها از همه بدتر رانندگی میکنن؟!
چــرا، با اینکه همه فضولند از فضولی دیگران ناله می کنند؟!
چــرا، بعد از مرور اینهمه چــراها هنوز خسته نشدید؟!
چــرااااااا ...؟! خوشحالم که مقاوم و خستگی ناپذیرید دوستان من!
این باراک اوباما رییس جمهوری فعلی آمریکا است که ۲۱ سال پیش در خانه مادربزرگش در آفریقا زندگی می کرد و زندگی فقیرانه ای داشت .

My father came out, and I will take out your father- پدرم در آمد و پدر تورا هم در میارم
May they take away your 'dead washer'! - مرده شورتو ببرن!
Ghosts of your stomach! - ارواح شکمت!
Don't put a hat on my head! - سرم کلاه نگذار!
Why are you selling me wet wood?? - چرا هیزم تر بمن میفروشی؟
Light up my homework! - تکلیفم رو روشن کن!
His donkey passed the bridge. - خرش از پل گذشت
همچنين...
كنون رزم virus و رستم شنو
دگرها شنیدستی این هم شنو
كه اسفندیارش یكی disk داد
بگفتا به رستم كه ای نیكزاد
در این disk باشد یكی file ناب
كه بگرفتم از site افراسیاب
برو حال می كن بدین disk هان!
كه هم نون و هم آب باشد در آن
تهمتن روان شد سوی خانه اش
شتابان به دیدار رایانه اش
چو آمد به نزد mini tower اش
بزد ضربه بر دكمه power اش
دگر صبر و آرام و طاقت نداشت
مران disk را در drive اش گذاشت
نكرد هیچ صبر و نداد هیچ لفت
یكی list از root دیسكت گرفت
در ان disk دیدش یكی file بود
بزد enter آنجا و اجرا نمود
كز ان یك demo گشت زان پس عیان
به فیلم و به موزیك و شرح و بیان
به ناگه چنان سیستمش كرد hang
كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ
چو رستم دگر باره reset نمود
همی كرد هنگ و همان شد كه بود
تهمتن كلافه شد و داد زد
ز بخت بد خویش فریاد زد
چو تهمینه فریاد رستم شنود
بیامد كه لیسانس رایانه بود
بدو گفت رستم همه مشكلش
وز ان disk و برنامه خوشگلش
چو رستم بدو داد قیچی و ریش
یكی دیسك bootable آورد پیش
یكی toolkit اندر آن disk بود
بر آورد آن را و اجرا نمود
همی گشت toolkit هارد اندرش
چو كودك كه گردد پی مادرش
به ناگه یكی رمز virus یافت
پی حذف امضای ایشان شتافت
چو virus را نیك بشناختش
مر از boot sector بر انداختش
یكی ضربه زد بر سرش toolkit
كه هر بایت ان گشت هشتاد bit
به خاك اندر افكند virus را
تهمتن به رایانه زد بوس را
چنین گفت تهمینه با شوهرش
كه این بار بگذشت از پل خرش
دگر باره اما خریت مكن
ز رایانه اصلا تو صحبت مكن
قسم خورد رستم به پروردگار
نگیرد دگر disk از اسفندیار
آنها از مداد استفاده كردند!
نتیجه اخلاقى: مشکل ممکن است آنطور که ما همیشه فکر میکنیم در دیگران نباشد و شاید در خود ما باشد
مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر کره توش بریز...
وای خدای من، خیلی درست کردی.. حالا برش گردون.. زود باش.
باید بیشتر کره بریزی.... وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم؟؟ دارن میسوزن.
مواظب باش. گفتم مواظب باش!
هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمیکنی.. هیچ وقت!!
برشون گردون! زود باش! دیوونه شدی؟؟؟؟ عقل تو از دست دادی؟؟؟
یادت رفته بهشون نمک بزنی. نمک بزن... نمک......
زن به او زل زده و ناگهان گفت: خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر میکنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟
شوهر به آرامی گفت: فقط میخواستم بدونی وقتی دارم رانندگی میکنم، چه احساسی دارم.
یادبودی از سوی پسران (بجز ریکاردو که هیچ پولی نپرداخته).

اینک در آغوش پروردگاری. خدایا مواظب کیف پولت باش!

یک همسر خوب - یک پدر عالی - اما یک برقکار بد
کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.
وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد .... به کمک او پرداخت.
سپس کم کم وضع عوض شد.
پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید.
باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.
پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.
بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد.
فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست.
کسادی عمومی شروع شده است.
آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.
چرچيل(نخست وزير اسبق بريتانيا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه میرفت.
هنگامی که به آن جا رسيد به راننده گفت آقا لطفاً نيم ساعت صبر کنيد تا من برگردم.
راننده گفت: "نه آقا! من می خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچيل را از راديو گوش دهم" .
چرچيل از علاقهی اين فرد به خودش خوشحال و ذوقزده شد و يک اسکناس ده پوندی به او داد.
راننده با ديدن اسکناس گفت: "گور بابای چرچيل! اگر بخواهيد، تا فردا هم اينجا منتظر میمانم!"
سنگ قبر جدید مهندسین کامپیوتر
چه تعداد تصویر صورت در این تصویر پیدا می كنید؟
بر این اساس هوش شما به شرح زیر است:
To test your intelligence:
If can find 0 – 5 faces – idiot
If can find 6 – 7 faces – stupid
If can find 8 – 9 faces – normal
If can find 10 – 11 – very normal
If can find 12 – 13 faces – genius

شوهر: سلام،من Log in کردم.
زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟
شوهر: Bad command or File name
زن: ولی
رئیس هیئت مدیره گفت:
I do not know where family doctors acquired illegibly perplexing handwriting nevertheless, extraordinary pharmaceutical intellectuality counterbalancing indecipherability, transcendentalizes intercommunications incomprehensiblenes s
ترجمه جمله:
نمیدانم این دكترهای خانواده گی این دست خطهای گیج کننده را از کجا کسب میکنند.با این حال سواد پزشکی انها غیر قابل کشف بودن این دست خط ها را جبران کرده و بر غیر قابل کشف بودن انها ( دست خط ) برتری میجوید.