کاریکاتور/فاطمه معتمدآریا!


امتحان وزیران

یکی از روزها، پادشاه سه وزیرش را فراخواند و از آنها درخواست کرد کار عجیبی انجام دهند :

از هر وزیر خواست تا کیسه ای برداشته و به باغ قصر برود و اینکه این کیسه ها را  برای پادشاه با میوه ها و محصولات تازه پر کنند.

همچنین از آنها خواست که در این کار از هیچ کس کمکی نگیرند و آن را به شخص دیگری واگذار نکنند…

 وزراء از دستور شاه تعجب کرده و هر کدام کیسه ای برداشته و به سوی باغ به راه افتادند !

وزیر اول که به دنبال راضی کردن شاه بود بهترین میوه ها و با کیفیت ترین محصولات را جمع آوری کرده و پیوسته بهترین را انتخاب می کرد تا اینکه کیسه اش پر شد…

وزیر دوم با خود فکر می کرد که شاه این میوه ها را برای خود نمی خواهد و احتیاجی به آنها ندارد و درون کیسه را نیز نگاه نمی کند، پس با تنبلی و اهمال شروع به جمع کردن نمود و خوب و بد را از هم جدا نمی کرد تا اینکه کیسه را با میوه ها پر نمود…

وزیر سوم که اعتقاد داشت شاه به محتویات این کیسه اصلا اهمیتی نمی دهد. کیسه را با علف و برگ درخت و خاشاک پر نمود !!!

روز بعد پادشاه دستور داد که وزیران را به همراه کیسه هایی که پر کرده اند بیاورند

و وقتی وزیران نزد شاه آمدند، به سربازانش دستور داد، سه وزیر را گرفته و هرکدام را جدا گانه با کیسه اش به مدت سه ماه زندانی کنند…!!!

شما کیسه خود را چگونه پر می کنید …؟!!

عکس:مدل جدید گدایی


عکس موفقیت پرشكوه یك جوان ایرانی!


کباب جنگلی، رقیب جدی برای اکبر جوجه  

مراقب باشید قبل از انجام این کار، حلبی ها را یکبار در داخل آتش بیندازید تا رنگ حلبی ها از بین برود.







قوانینی که نیوتن از قلم انداخت... !

قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.
  قانون تلفن:
اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.
 قانون تعمیر:
بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.
 
 
قانون کارگاه:
اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.
 
 
قانون معذوریت:
اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.
 قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.
 قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.
 قانون نتیجه:
وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد..
 قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.
 قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.
 قانون قهوه:
قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.

یک داستان عجیب!!!!!!!!!!!!!!!

اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد.  مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب

را اينجا بمانم؟ » رئيس صومعه بلافاصله او را  به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد.صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود .. صبح فردا  از راهبان صومعه  پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم  اين را به تو بگوييم. چون تو يك راهب نيستي» مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و  آنجا را ترك كرد.

 

 چند سال بعد  ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد..

 صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم  اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»

 

 اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي

دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم  اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.»

 مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد. مرد گفت:‌« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم  و عمر خودم  را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم .. تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236, 284,232     عدد است و 231,281,219, 999,129,382     سنگ روي زمين وجود دارد»راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم   . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت :«صدا از پشت آن در بود»مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در رابه من بدهيد؟» راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.

پشت در چوبي يك در  سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به اوبدهند.راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و  لعل بنفش قرار داشت در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه  از در هاي بي

پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت.. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاندو در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.

 

 .

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

 

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

..

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.....اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد

 

 

 

لطفا به من فحش نديد؛ خودمم دارم دنبال اونی كه اينو براي من فرستاده مي گردم تا حقشو كف دستش بگذارم


ناخنهای 20 سانتیمتری که 15 سال گرفته نشده اند!!!!!!!!!!!

آقای «فنگ» ناخن‌های تقریبا 20 سانتی‌متری دست چپ خود را نشان می‌دهد که 15 سال است آن‌ها رانگرفته و دوبار نیز شکسته‌اند.

ناخن‌های 20 سانتی که 15 سال گرفته نشده‌اند!

 

 

تکرار اشتباه

کارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید: «معنی این چیست؟ شما 200 دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید.»

رئیس پاسخ می دهد: «خودم می‌دانم، اما ماه گذشته که 200 دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ شکایتی نکردی.»

کارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: «درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش کنم.»

زوج الکترونیکی

روش اختراع آتش توسط بشر...انیمیشن ....

طنز جالب:فرق کدبانوی قدیم ، کدبانوی جدید

صبح ساعت ۵
قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به
لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند
جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند.

صبح ساعت ۶
قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را باعشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.
جدید: بازهم خوابیده است

صبح ساعت ۷
قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون میرود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده

ادامه نوشته

کاریکاتور

سر انجام شیطنت

 

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

زندگی دانشجویی یعنی این

اگر ویندوز مال ایران بود؟!

امتحان دامادها!

زنى سه دختر داشت كه هر سه ازدواج كرده بودند.
يكروز تصميم گرفت ميزان علاقه‌اى كه دامادهايش به او دارند را ارزيابى كند.
يكى از دامادها را به خانه‌اش دعوت كرد و در حالى كه در كنار استخر قدم مى‌زدنداز قصد وانمود كرد كه پايش ليز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شيرجه رفت توى آب و او را نجات داد.

فردا صبح يك ماشين پژو ٢٠٦ نو جلوى پاركينگ خانه داماد بود و روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشكرم! از طرف مادر زنت»
زن همين كار را با داماد دومش هم كرد و اين بار هم داماد فوراً شيرجه رفت توىآب وجان زن را نجات داد.

داماد دوم هم فرداى آن روز يك ماشين پژو ٢٠٦ نو هديه گرفت كه روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشكرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسيد.
زن باز هم همان صحنه را تكرار كرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جايش تكان نخورد.

او پيش خود فكر كرد وقتش رسيده كه اين پيرزن از دنيا برود پس چرا من خودم را به خطر بياندازم.همين طور ايستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.فردا صبح يك ماشين بى‌ام‌و كورسى آخرين مدل جلوى پاركينگ خانه داماد سوم بود كه روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشكرم! از طرف پدر زنت»

واقعیتی از گذر عمر در زندگی! (عكس)

نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مرد


    روزی از دانشمندی ریاضیدان  نظرش را درباره زن و مرد  پرسیدند.

جواب داد:
    
    اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1
     اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10
    اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =100
    اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر  جلوی عدد یک میگذاریم =1000
                                           
    ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست ، پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت.


سيد جيكاك


سيد جيكاك


سرهنگ«جيكاك» مأمور اطلاعاتي بريتانيا، در طي جنگ جهاني دوم و پس از آن در ايران نقش زيادي را در جهت منافع كشورش ايفا نمود. جيكاك با خاتمه جنگ جهاني دوم به استخدام شركت نفت ايران و انگليس درآمد. مي گويند كه حكومت واقعي مناطق نفت خيز در دست او بود.جيكاك اغلب اوقات خود را در ميان عشاير بختياري مي گذراند و با توجه به استعداد خارق العاده خود در يادگيري زبان در مدت بسيار كوتاهي توانست زبان فارسي و از آن مهم تر گويش بختياري را همچون زبان مادري خود يادبگيرد . به حدي كه تشخيص او از غير بختياري ها بسيار مشكل بود . خصوصاً اينكه با شگرد هاي خاص تفاوت ظاهري خود را نيز بوسيله گريم هاي مداوم با چهره بختياري ها به حداقل مي رساند و البته چنانچه حكايت مي كنند آنقدر بر زبان و گويش و تاريخ و فرهنگ بختياري مسلط بود كه چنانچه كسي نيز مي خواست از ظاهر او به خارجي دنش مشكوك شود با صحبت كردن و روبرو شدن با اطلاعات او يقين پيدا مي كردند كه وي بختياري است ! جيكاك علاوه بر قدرت فوق العاده اش در زمينه يادگيري و تطبيق با محيط برگ برنده ديگري نيز داشت و آن شوخ طبعي ذاتي وي بود !


 نام جيكاك براي مردم مناطق نفت خيز جنوب و خصوصاً مردم مسجدسليماني ها و عشاير بختياري نامي آشناست . نامي كه به نمادي در نيرنگ و حيله گري آنهم از نوع انگليسي تبديل شده و حتي امروز نيز معمولاً به كساني كه به نيرنگ و مكر و حيله و البته سياستمداري از نوع خاص كلمه مشهورند لقب جيكاك مي دهند !


جيكاك در راه جلوگيري از ملي شدن صنعت نفت تمام تلاش خود را بكار برد. او علاوه بر تشويق بختياري ها به بي توجهي به ملي شدن صنعت نفت، كوشش نمود تا در كار هيئت خلع يد از شركت نفت ايران و انگليس خلل ايجاد نمايد. به گفته ي حسين مكي به هنگام عزيمت هيئت خلع يد به آبادان، جيكاك تصميم گرفت عده اي را تحريك كند تا اتومبيل اعضاي هيئت را از روي پل بهمن شير به داخل رودخانه بيندازد اما اين توطئه ناكام ماند. سرانجام دولت ايران كه به كارشكني و اخلال جيكاك در امر ملي شدن صنعت نفت پي برده بود وي را از ايران اخراج نمود.


حكايتهاي زيادي از حضور سرهنگ جيكاك كه بعدها به "مستر جيكاك"  و در اواخر حضورش در ايران به "سيدجيكاك" معروف شد نقل مي شود  كه در زير چندتاشون را ميارم:


1- جيكاك در اوايل حضورش در شركت نفت ايران و انگليس به عنوان سرپرست يك دكل حفاري مشغول به كار شد. يكروز يكي از كارگران محلي از بالاي دكل به زمين افتاد و درجا مرد. افراد محلي كه از فوت فاميلشان به شدت عصباني بودند و جيكاك را مسئول اين واقعه مي دانستند بسوي او حمله كردند. جيكاك كه مرگ را در يك قدمي خود ميديد ناگهان به سمت دكل حفاري حمله ور شد و شروع كردن به زدن دكل با مشت و لگد. مردم محلي كه شگفت زده بودند ناگهان ايستادند جيكاك كه مردد شدن مردم را ديد و فهميد انگار نقشه اش گرفته شروع كردن با سر كوبيدن به دكل و فحش دادن كه " نامرد تو برادرم را از گرفتي" و از اين گونه صحبتها... نقل مي كنند كه چند دقيقه بعد مردم دوباره به سمت جيكاك دويدند ولي اينبار نه براي زدن و انتقام گرفتن بلكه براي دلداري دادن به او و جلوگيري كردن از كوبيدن سرش به دكل!


2- از ديگر حكايات جيكاك عصاي معروف است كه با آن معجزه مي كرد و وقتي آنرا به بدن كسي مي زد به آن شوك عجيبي منتقل مي شد! جيكاك مدعي بود عصاي او بهترين وسيله براي تشخيص حلال زاده بودن افراد است و با همين شگرد بسياري از كساني را كه به دليل مختلف مي خواست از وجهه اجتماعي و قدرت بيندازد ، تخريب مي كرد ! بعد ها فاش شد كه در عصاي معجزه آساي مستر جيكاك جز يك پيل خشك الكتريكي و يك مدار ضعيف انتقال برق هيچ چيز وجود نداشته و جريان ضعيف برق باعث انتقال شوك الكتريكي به افراد نگون بختي مي شده كه مستر جيكاك هنگام تماس عصا با آنها ، دكمه وصل جريان را فشار مي داده !!


3- در مجلسي او حاضران را دروغگو معرفي مي كرد و هنگامي كه قرار بر اثبات شد، كبريتي روشن كرد و گفت: هر كس راست بگويد اين كبريت ريشش را نمي سوزاند. اول كبريت را به ريش خود گرفت كه نسوخت سپس ريش تمام افراد ساده لوح حاضر را سوزاند . به آنها قبولاند كه دروغ گفته اند و البته بعد ها مشخص شد كه ريش او مصنوعي و نسوز بود .


4- اقدام بعدي جيكاك پوشيدن لباس روحانيت و عمامه گزاري وي بود! جيكاك مجلس وعظ و منبر برپا ميكرد و آخرش هم روضه امام حسين ميخواند و وسط روضه موقعي كه همه داغ مي شدند ناگهان عمامه خود را به درون آتشي كه وسط مجلس بود پرتاب ميكرد! از بند قبل علاقه جيكاك به پارچه نسوز را بياد داريد . عمامه نميسوخت و جيكاك آنرا به عنوان معجزه خود بيان ميكرد و ادعاي سيد بودن ميكرد! در ضمن او هيچكس را هم به سيدي قبول نداشت چون عمامه آنها در آتش ميسوخت! از اينجا بود كه او به "سيد جيكاك" معروف شد..


5- به هنگام ملي شدن صنعت نفت، جيكاك يا به قولي سيد جيكاك با گشت و گذار ميان عشاير بختياري اين شعار را به گويش بختياري براي آنها طرح نمود : "تو كه مهر علي من دلته                نفت ملي سي چنته"  


"يعني تو كه مهر علي را در دل داري براي چه به دنبال ملي شدن نفت هستي"                  


بعضي از عشاير بختياري زندگي خود را رها كرده و با تشكيل دسته جات متعدد و درست كردن پرچم و علم هاي گوناگون علي علي گويان به امامزاده ها رفته و طلب عفو مي كردند.

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عكس)

آقای سکسکه عمل کرده، می‌ره سر کار و میاد و زندگی‌شو می‌کنه!

 

الفی دیگه از هیچی نمی‌‌ترسه!

 

آلیس شوهر کرده، دو تا بچه داره و یه زندگی حقیر توی یه آپارتمان ۵٠ متری ساده.

 

آن‌شرلی آرایش‌گر معروفی شده و توی جردن و چند تا محله‌ی بالای شهر شعبه زده و حسابی جیب مردم رو خالی می‌کنه به اسم گریم و رنگ موهای عالی ...

 

ای‌کیوسان هم متاسفانه  

ادامه نوشته

بازدید از بیمارستان روانی!

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.

.

.

.

.

.

.

.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد... شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

بره ربایی از بازی‌های عید قربان در چین

مسلمانان چین پس از فراغت از نماز عید قربان برای گرفتن جشن در شهر جمع می‌شوند و به بازی‌های مخصوص روز عید قربان می‌پردازند از جمله این بازی‌ها بره ربایی است.

به گزارش سرویس بین‌المللی «فردا» به نقل از الجزیره مسلمانان چین به شیوه‌های خاصی عید قربان را جشن می‌گیرند. مسلمانان ایگور قوم مسلمانی هستند که در منطقه شینگ یانگ شمال غربی چین زندگی می‌کنند آنان برای عید قربان مراسم‌هایی مخصوص خود دارند.

مردم ایگور پس از ادای نماز عید در مرکز شهر خود جمع می‌شوند و بازی "بره ربایی" را با حضور ائمه جماعت مساجد، خانواده حجاج، جوانان و زنان شهر انجام می‌دهند.

در این بازی یکی از جوانان سوار بر اسبی می‌شود و باسرعت زیاد به سمت هدف که یک بره است می‌تازند اینکه چه وقت طول می‌کشد تا آن جوان بتواند بره را بدون اینکه از اسب خود پایین آید بردارد و از میدان بازی خارج شود برنده بازی را مشخص می‌کند.

پس از آنکه تمام جوانان داوطلب شرکت در بازی این کار را انجام دادند برنده بازی مشخص می‌شود. جوانان اطراف او جمع می‌شوند و به مدت 5 دقیقه با خواندن دعا و آیاتی از قرآن برنده شدن او را جشن می‌گیرند. سپس یکی از ائمه جماعت مساجد یا بزرگ خانواده گوسفند را سر می‌برد و آن را به سه قسمت مساوی تقسیم می‌کند یکی را به عنوان صدقه به فقرا، دومی را هدیه به مردم و سومی را به خانواده قربانی کننده می‌دهد.

گفتنی است قبیله ایگور دومین قبیله بزرگ مسلمان چین است. این بازی و دیگر بازی‌ها در قبایل دیگر نیز انجام می‌گیرد. ذبح گوسفند، پختن شیرینی و پخش غذاهای سنتی در بین مردم از دیگر اعمال مخصوص عید قربان در بین قبایل مسلمان در چین است.

نگاهی به قوانین عجیب در اطراف جهان

با مروری اجمالی قوانین کشورهای دنیا؛ قوانین عجیبی به چشم می‌خورند که گاهی هم موجب تعجب و شگفتی می‌گردند.

به گزراش سرویس بین‌الملل «فردا» به نقل از ساندی تایم، برخی از این قوانین را از نظر می گذرانیم.

در لندن، فرد طاعون زده حق ندارد که دست خود را برای گرفتن تاکسی بلند کند.

در ایالت ورمونت امریکا، زنان اگر قصد استفاده از دندان مصنوعی را دارند بایستی حتما از شوهران خود اجازه کتبی بگیرند.

در ایالت فلوریدای امریکا، زنان ازدواج نکرده اگر روزهای یکشنبه چتر بازی کنند، به زندان می‌افتند.

در انگلستان، مردی که بر اثر فشار مثانه مجبور به ادرار کردن در ملاء عام شود، فقط در صورتی قادر به انجام این عمل است که به پشت خوردرویی خزیده و به هنگام اجرای عملیات دست خود را بر روی بدنه خودرو قرار دهد.

در انگلستان زنان باردار، از نظرقانونی مجازند هر چه را که بخواهند در اختیارشان قرار داده شود، حتی اگر زنی خواستار کلاه پلیس باشد، آن پلیس باید کلاه خود را به او بدهد.

در کشور فرانسه هیچ کسی حق ندارد اسم سگ خود را ناپلئون بگذارد

روش های بین ‌المللی كاهش وزن

همه آن هایی كه اضافه وزن دارند و به سلامت خودشان اهمیت می ‌دهند؛ احتمالا با یك قصه پُرغصه دست به ‌گریبان هستند: رژیمی برای كاهش وزن! اگر این قصه، غصه شما هم هست؛ بد نیست با این مطلب، همراه شوید و سری بزنید به گوشه و كنار دنیا تا ببینید در كشورهای 10 گانه ‌ای كه در این ایمیل به آنها اشاره شده، استفاده از چه روشهایی برای كاهش وزن، شایع ‌تر است.

1. آفریقایی‌ ها چای و دم‌ كرده گیاهان را می ‌نوشند

اهالی آفریقای جنوبی علاقه فراوانی به نوشیدن چای، چای سبز، دم‌ كرده انواع گیاهان و نوعی چای به نام "روی ‌باس" دارند. آنها این نوشیدنی ‌ها را معمولا بدون شیرین ‌كننده ‌های مصنوعی می ‌نوشند و با این كار كمترین كالری را نسبت به نوشیدن قهوه شیرین یا چای همراه با قند و شكر دریافت می ‌كنند. آفریقایی ‌ها به خوبی می ‌دانند كه در مواجهه با استرس باید یك دم‌ كرده گیاهی بخورند، نه مقدار زیادی خوراكی پُركالری. آن ها همچنین همیشه به پیام گرسنگی مغزشان توجه نمی ‌كنند و اعتقاد دارند كه اكثر اوقات پیام گرسنگی در اثر كمبود آب بدن از سوی مغز صادر می ‌شود؛ بنابراین به جای غذا خوردن، یك لیوان چای یا دم ‌كرده گیاهان را می‌ نوشند.

2. فرانسوی ‌ها پشت میز شام می ‌نشینند و با هم گپ می ‌زنند

فرانسوی ‌ها به دور هم بودن اعضای خانواده برای صرف شام، اهمیت زیادی می ‌دهند. 92 درصد از خانواده ‌های فرانسوی در كنار هم شام می‌ خورند و این آمار در مقابل 28 درصد خانواده‌ های آمریكایی كه هنگام صرف غذا دور هم جمع می ‌شوند، بسیار چشم‌ گیر است. فرد پسكاتور، متخصص تغذیه می ‌گوید: "دور هم غذا خوردن یكی از مهم‌ ترین اتفاق ‌های روزانه در فرانسه است كه سبب می‌ شود افراد هنگام صرف غذا حوادثی را كه طی روز برای ‌شان رخ داده تعریف كنند و منحرف شدن ذهن از غذا خوردن باعث ایجاد وقفه در صرف غذا شده و آهسته ‌تر غذا خوردن سبب كاهش حجم غذا و زودتر سیر شدن می ‌شود."

3. مكزیكی‌ ها یك عصرانه مفصل‌ می‌ خورند و یك شام سبك

معمولا در همه جای دنیا، سه وعده اصلی غذا شامل صبحانه، ناهار و شام است اما مكزیكی ‌ها به جای شام، یك عصرانه مفصل حدود ساعت 4 بعدازظهر می‌ خورند. آنها اعتقاد دارند كه خوردن عصرانه كامل باعث اجتناب آنها از صرف وعده شام می‌ شود یا شام آنها را بسیار سبك می ‌كند و در نتیجه، گرسنگی هنگام صبح به سراغ ‌شان می ‌آید و آنها را مجبور به خوردن یك صبحانه كامل و مغذی می‌ كند. مكزیكی ‌ها می‌ گویند كالری روزانه كسب شده از طریق صبحانه، ناهار و عصرانه تا شب هنگام و وقت خواب می ‌سوزد و این طوری آنها دیگر با مشكلات چاقی و اضافه وزن روبه ‌رو نمی ‌شوند.

4. سوئیسی ‌ها روزانه یك ظرف میوزلی می ‌خورند

میوزلی تركیبی از جوی دوسر بوداده و یك نوع میوه(معمولا سیب) است، به علاوه كمی از انواع مغزها و كشمش. سوئیسی ‌ها یك ظرف از این معجون را هر روز به عنوان صبحانه صرف می ‌كنند تا به سالم ‌تر ماندن و كنترل وزن ‌شان كمك كنند. فیبر موجود در میوزلی باعث می ‌شود كه این غذا به آهستگی در بدن هضم شود و در نتیجه فرد برای مدت طولانی ‌تری سیر بماند. اگر قصد دارید كه شما هم این صبحانه مغذی و خوشمزه را در منزل تهیه و صرف كنید، هرگز بیشتر از 14 گرم شكر به آن اضافه نكنید.

5. آلمانی‌ ها صبحانه را جدی می ‌گیرند

75 درصد از آلمانی ‌ها بدون خوردن صبحانه از خانه خارج نمی‌ شوند. اینطور هم نیست كه هر روز تخم‌ مرغ نیمرو بخورند و كلی چربی و كالری به درون رگ ‌هایشان بفرستند. آن ها كمی زودتر از خواب برمی‌ خیزند، یك لیوان آب میوه طبیعی و تازه می ‌گیرند و به همراه مقداری نان سبوسدار آنرا میل می ‌كنند. شاید تصور خیلی از افراد باشد كه با حذف یك وعده غذایی مانند صبحانه می ‌توانند سریع ‌تر و راحت ‌تر لاغر شوند اما اعتقاد پژوهشگران انگلیسی این است كه نخوردن صبحانه و گرسنه ماندن سبب تحریك افراد نسبت به خوردن خوراكی ‌های پُركالری قبل از وعده ناهار می‌ شود. حذف این وعده غذایی مساوی با نخوردن مواد غذایی مفید و مصرف خوراكی ‌های پُركالری و چاق‌ كننده است.

6. لهستانی‌ ها غذاهای خانگی را جایگزین غذاهای رستورانی می ‌كنند

تنها 5 درصد از لهستانی ‌ها وقت خود را صرف غذا خوردن در بیرون از منزل می‌ كنند. مردم لهستان به خوبی دریافته‌ اند كه مصرف نكردن غذاهای خانگی یعنی خوردن هر چه كمتر از مواد غذایی سالم و استفاده هر چه بیشتر از غذاهای چرب و پُركالری رستوران‌ ها و در نتیجه، چاقی های بیش از اندازه. اعتقاد لهستانی‌ ها این است كه با تهیه غذاهای خانگی علاوه بر سلامت، می ‌توان پول بیشتری هم ذخیره كرد.

7. تایلندی‌ ها غذاهای تند و پرادویه می ‌خورند

غذاهای تایلندی مانند غذاهای هندی از جمله تندترین و پرادویه ترین غذاهای دنیا هستند و همین موضوع را می ‌توان علتی برای چاق نشدن مردم تایلند دانست. فلفل باعث افزایش سوخت و ساز در بدن می‌ شود و غذاهای پُرادویه سبب می ‌شوند تا فرد آهسته ‌تر غذا بخورد و در نتیجه زودتر احساس سیری كند، بنابراین درست كردن غذاهای پرادویه می ‌تواند راهكار مناسبی برای لاغر شدن به حساب آید.

8. برزیلی‌ ها نان و حبوبات می ‌خورند

یكی از عادات مردم برزیل این است كه به همراه تمام وعده‌ های غذایی ‌شان مقداری نان میل كنند. نان جزو منابع غذایی كربوهیدرات ‌ها بوده و به علت دیر هضم شدن سبب می ‌شود كه فرد به مدت طولانی‌ تری سیر بماند. همچنین مصرف مقدار كمی از این ماده غذایی سبب زودتر سیر شدن افراد هم می ‌شود و تحقیقات جدید هم ثابت كرده ‌اند كه 14 درصد از افرادی كه همراه غذای‌ شان مقداری نان یا حبوبات می ‌خورند در مقایسه با سایرین كمتر به چاقی و اضافه وزن مبتلا می ‌شوند.

9. انگلیسی ‌ها ساندویچ‌ های كوچك می‌ خورند

یكی از رازهای لاغر بودن اغلب انگلیسی‌ ها این است كه آن ها همیشه وقتی به رستوران می ‌روند، كوچك ‌ترین و كم‌ كالری ‌ترین ساندویچ را سفارش می ‌دهند. ساندویچ ‌های چندلایه به همراه پنیر و سس اضافه، جایی در فهرست خوراكی اغلب انگلیسی‌ها ندارد.

10. نروژی‌ ها در تعطیلات ورزش می ‌كنند

این یك سنت ریشه ‌دار و عادت قدیمی در بین نروژی ‌ها است كه تمام روزهای تعطیل كل اعضای خانواده از پیر و جوان در كنار یكدیگر جمع می ‌شوند و با هم از خانه بیرون می ‌زنند و تمام روزشان را با فعالیت‌ های ورزشی مختلف از پیاده ‌روی گرفته تا فوتبال، هاكی و اسكی پُر می‌ كنند. درست برعكس آمریكایی ‌ها كه ترجیح می ‌دهند روزهای تعطیل جلوی تلویزیون لم بدهند و فوتبال تماشا كنند و هله‌ هوله بخورند.

 

۱۱-  ايراني ها هم فقط راههاي كاهش را ميخونند بدون عمل(شعار)

تست اعصاب

 

There is a very, very tall coconut tree and there are 4 animals,

 

یک درخت بسیار بسیار بلند نارگیل بود و 4 حیوان زیر :

 

A Lion

 

  یک شیر

 

 

http://marshal-modern.ir/Archive/2010/5/2/download_004.gif

 

 

A Chimp

 

 یک میمون

 http://marshal-modern.ir/Archive/2010/5/2/download.gif

 

 

A Giraffe

 

یک زرافه 

 

 

http://marshal-modern.ir/Archive/2010/5/2/download_002.gif

 

          
AND...

و ...

 

A Squirrel

 

http://marshal-modern.ir/Archive/2010/5/2/download_003.gif

 

یک سنجاب

 

 

They decide to compete to see who is the fastest

 

to get a banana off the tree.

آنها تصمیم گرفتند که مسابف بدهند تا ببینند که کدامیک برای

برداشتن یک موز از درخت از همه سریعتر است

 


Who do you guess will win?

 

فکر میکنی کدامیک برنده می شود؟

 

 

Your answer will reflect your personality.

 

جواب سوال بازگو کننده شخصیت توست

 

 

So think carefully ....

 

پس بادقت فکر کن

 


Now scroll down to see the analysis.

 

جواب را در زیر ببینید


.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.


If your answer is:

 

:اگر جوابت

 

Lion = you're dull.

 

شیر است = خسته و کسل هستی

 

Chimpanzee = you're dense.

میمون = خنگ هستی

 

Giraffe = you're a complete moron.

زرافه = کاملا احمق هستی

 

Squirrel = you're hopeless.

سنجاب = ناامید هستی

 

Why?!

چرا ؟!

 

For This Reason :

براي اينكه :

 

 

A COCONUT TREE DOESN'T HAVE BANANAS.

 

درخت نارگیل که موز ندارد !!!!!

http://marshal-modern.ir/Archive/2010/5/2/download_005.gif

 


Obviously you're stressed and overworked.
You should take some time off and relax

 

 

مشخصه که تحت فشارید و زیاد کار کرديد ...

باید یه مدتی کار نكنيد و خستگی در كنيد ...


 
 




قایم موشک بازی

روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. او باید تا 100 میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.
...همه پنهان شدند الا نیوتون
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد. دقیقا در مقابل
انشتین.  …97, 98, 99.100.
انشتین شمرد.او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون  در مقابل چشماش ایستاده. انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( سك سك) نیوتون بیرون( سك سك)
نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.
..او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم.
...تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست...
..نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام... که منو نیوتون بر متر مربع میکنه  .........
...از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد بنابراین من پاسکالم  پس پاسکال باید  بیرون بره (پاسکال سك سك)

طنز در قالب یک   سوال بی پاسخ

از مردم دنيا سوالي پرسيده شد و نتيجه آن جالب بود

سؤال  از اين قرار بود:

"نظر خودتان را راجع به كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان كنيد؟"

و جالب اینکه كسي جوابي نداد

چون

در آفريقا كسي نمي دانست 'غذا' يعني  چه؟

در آسيا كسي نمي دانست 'نظر' يعني چه؟

در اروپاي شرقي كسي نمي دانست 'صادقانه' يعني چه؟

در اروپاي غربي كسي نمي دانست 'كمبود' يعني چه؟

و در آمريكا كسي نمي دانست 'ساير كشورها' يعني چه؟
 

راز خوشبختي در زندگي مشترك

روزي يك زوج،بيست و پنجمين سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند.آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اينكه در طول 25 سال حتي كوچكترين اختلافي با هم نداشتند.تو اين مراسم سردبيرهاي روزنامه هاي محلي هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختي شون رو) بفهمند.

سردبير ميگه:آقا واقعا باور كردني نيست؟ يه همچين چيزي چطور ممكنه؟

شوهره روزاي ماه عسل رو بياد مياره و ميگه:بعد از ازدواج براي ماه عسل به شميلا رفتيم،اونجا براي اسب سواري هر دو،دو تا اسب مختلف انتخاب كرديم.اسبي كه من انتخاب كرده بودم خيلي خوب بود ولي اسب همسرم به نظر يه كم سركش بود.سر راهمون اون اسب ناگهان پريد و همسرم رو زين انداخت .

همسرم خودشو جمع و جور كرد و به پشت اسب زد و گفت :"اين بار اولته" دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد.بعد يه مدتي دوباره همون اتفاق افتاد اين بار همسرم نگاهي با آرامش به اسب انداخت و گفت:"اين دومين بارت" بعد بازم راه افتاديم .وقتي كه اسب براي سومين بار همسرم رو انداخت خيلي با آرامش تفنگشو از كيف برداشت و با آرامش شليك كرد و اونو كشت.

سر همسرم داد كشيدم و گفتم :"چيكار كردي رواني؟ حيوان بيچاره رو كشتي!ديونه شدي؟"

همسرم با خونسردي يه نگاهي به من كرد و گفت:"اين بار اولت بود

 

 

سگی که به گدایی افتاد

درخواست عجیب ازدواج یک دخترچینی

اگر کسی از شما آقایان آرزویی مانند من دارید، پایین ساختمان خوابگاه من بیایید و نام مرا با صدای بلند بین ساعت 12:30 تا 12:50 در 11 مارس فریاد بزنید.
تابنا- "یانگ زنگ منگین" دانشجوی دختر دانشگاهی در چین به واسطه ی یادداشتش روی یک کاغذ بیشتر از آنچه که فکرش را می کرد در میان هم دانشکده هایش خواستگار پیدا کرد .

در 8 مارس 2010 که مصادف با روز زن در چین بود دانشگاه "علم و تکنولوژی الکترونیک" چین به تمام دختران دانشگاه یک تکه کاغذ سفید داد و از آنان خواست آرزویشان را روی آن بنویسند و روی "دیوار آرزو" ی دانشگاه بچسبانند تا همه آن را ببینند.

پیام "یانگ زنگ منگین"

"یانگ زنگ منگین" اینگونه روی کاغذ نوشت:
"اسم من "یانگ زنگ منگین" است دانشجوی سال اول

ادامه نوشته

بعد از این دیگه راحت میشممممممممممممم!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟

http://irfreeup.com/images/0xaigu04paxba3x1vrn.jpg

تفاوت قیمت مغز؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

 

پشت درب اطاق عمل نگرانی موج میزد. بالاخره دكتر وارد شد، با نگاهی خسته، ناراحت و جدی ......

پزشک جراح در حالی كه قیافه نگرانی به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه باید حامل خبر بدی براتون باشم، تنها امیدی كه در حال حاضر برای عزیزتون باقی مونده، پیوند مغزه."
"
این عمل، كاملا در مرحله أزمایش، ریسكی و خطرناكه ولی در عین حال راه دیگه ای هم وجود نداره، بیمه كل هزینه عمل را پرداخت میكنه ولی هزینه مغز رو خودتون باید پرداخت كنین."
اعضاء خانواده در سكوت مطلق به گفته های دكتر گوش می كردند، بعد از مدتی بالاخره یكیشون پرسید :"خب، قیمت یه مغز چنده؟"
دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ برای مغز یك زن و 200$ برای مغز یك مرد."
موقعیت ناجوری بود، خانمهای داخل اتاق سعی می كردند نخندند و نگاهشون با آقایان داخل اتاق تلاقی نكنه، بعضی ها هم با خودشون پوزخند می زدند !
بالاخره یكی طاقت نیاورد و سوالی كه پرسیدنش آرزوی همه بود از دهنش پرید كه : "چرا مغز خانمها گرونتره؟"
دكتر با معصومیت بچه گانه ای برای حضار داخل اتاق توضیح داد كه : "این قیمت استاندارد مغزه!"
ولی مغز آقایان چون استفاده میشه، خب دست دومه و طبیعتا ارزونتر!"

خاطرات قرائتی از سال های طلبگی و تدریس

عجب شیخی! صاف می‏گوید بلد نیستم
 همشهری آیه در شماره شهریور ماه خود پرونده‌ای را به حجت الاسلام محسن قرائتی و درس‌هایی از قرآن اختصاص داده است. یکی از مطالب این پرونده خاطرات قرائتی از سال‌ها طلبگی و معلمی است که در ادامه می خوانید.

غذا وسط سخنرانی

یک روز به علت جلسات پی‌درپی و سخنرانی زیاد، در جلسه آخر ضعف مرا فرا گرفت. پنج دقیقه صحبت کردم اما ادامه آن مشکل شد، به حاضران در جلسه گفتم: «حال ندارم، ختم جلسه را اعلام کنید اما آنها بر ادامه جلسه اصرار داشتند.» گفتم: «از گرسنگی ضعف گرفته‏ام. مقداری نان و پنیر و سبزی آوردند و در همان بالای منبر به من دادند. مقداری خوردم و بعد صحبت را ادامه دادم.

بلد نیستم

جلسه پاسخ به سؤالات بود و من مسوول پاسخگویی به سوالات. سوال اول مطرح شد؛ گفتم: «بلد نیستم.» سوال دوم: «بلد نیستم.» سوال سوم: «بلد نیستم.» تا بیست سوال کردند؛ بلد نبودم. گفتم: «بلد نیستم.» گفتند: «مگر اسم جلسه پاسخ به سؤالات نیست؟» گفتم: «پاسخ به سؤالاتی که بلدم. خب اینها را بلد نیستم.» خداحافظی کرده، سالن را ترک کردم. مردم به هم نگاه کردند و از سالن به خیابان ریختند و دور من جمع شدند و یکی‌یکی مرا بوسیدند.

می‌گفتند: «عجب شیخی! صاف می‏گوید بلد نیستم!»

یادداشت ‌برداری‏

زمان شاه به ملاقات یکی از علمای قم که در زندان بود رفتم. از پشت میله‏های زندان از ایشان تقاضا کردم مرا نصیحتی بفرمایند. ایشان هر چه فکر کرد چیزی به یادش نیامد، اصرار کردم، فرمود: «از همین ناتوانی من الهام بگیر و دانستنی‏های خود را یادداشت کن. از اینجا که رفتی تعدادی دفتر تهیه کن و به ‌صورت موضوعی مطالب خود را در دفترها یادداشت کن.» من نیز چنین کردم. این موعظه در موفقیت من بسیار مؤثر بود.

امان از حرف مردم

بعد از انقلاب در روزگار ترورها و ناامنی و در یک روزِ راهپیمایی، با ماشین به راهپیمایی رفتیم. در راه دیدم مردم نگاه می‌کنند. ‌یکی گفت: ‌«این آخوندها ما را به راهپیمایی دعوت می‌کنند اما خودشان از ماشین پیاده نمی‌شوند!» ماشین را پارک کردیم و پیاده با مردم همراه شدیم. شخصی گفت:‌« آقای قرائتی غیبت شما را کردم. گفتم این قرائتی هم حقه‌بازه، پیاده راه می‏رود تا بگوید من آخوند خوبی هستم!»

نشانه های زن و شوهر!

زن و مرد از راهي مي رفتند، ماموران آنها را ديدند وآنها را خواستند!
پرسيدند شما چه نسبتي با هم داريد؟
زن و مرد جواب دادند زن و شوهريم
ماموران مدرك خواستند،
زن و مرد گفتند نداريم !
ماموران گفتند چگونه باور كنيم كه شما زن و شوهريد ؟!
زن و مرد گفتند براي ثابت كردن اين امرنشانه هاي فراواني داريم ... !

اول اينكه آن افرادی كه شما مي گوييد دست در دست هم مي روند،
ما دستهايمان از هم جداست!

دوم، آنها هنگام راه رفتن و صحبت كردن به هم نگاه مي كنند،
ما رويمان به طرف ديگريست!

سوم آنكه آنها هنگام صحبت كردن و راه رفتن،با هم با احساس حرف مي زنند،
ما احساسي به هم نداريم!

چهارم آنكه آنها با هم بگو بخند مي كنند،
می بینید که، ما غمگينيم!

پنجم، آنها چسبيده به هم راه مي روند،
اما يكي ازما جلوترازدیگری مي رود!

ششم آنكه آنها هنگام با هم بودن كيكي، بستني ای، چيزي مي خورند،
ما هيچ نمي خوريم!

هفتم، آنها هنگام با هم بودن بهترين لباسهايشان را مي پوشند،
ما لباسهاي کهنه تنمان است.. !

هشتم، ...

ماموران گفتند
خیلی خوب،
برويد،
برويد،..
فقط بروید ... !

قبر 5 ستاره (عکس)

هیچوقت به یک زن دروغ نگو!

مردی با همسرش تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازم خواستن که با رئیس و چنتا از دوستاش برای ماهیگیری به کانادا بریم"

ما به مدت یک هفته اونجا می مونیم.این فرصت خوبیه  تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم پس لطفا لباس کافی برای یک هفته برام بردار و وسایل ماهیگیریمو هم آماده کن

ما از اداره حرکت می کنیم و من سر راه وسایلم رو از خونه بر می دارم ، راستی اون لباسای راحتی ابریشمی آبی رنگه رو  هم بردار!

زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعیه اما بخاطر این که نشون بده همسر خوبیه دقیقا کارایی رو که همسرش خواسته بود انجام داد

هفته بعد مرده اومد خونه ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.

همسرش بهش خوش آمد گفت و ازش پرسید ماهی هم گرفتی یا نه ؟

مرد گفت :"آره یه عالمه ماهی قزل آلا،چند تا ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم. اما چرا اون لباس راحتیارو  که گفته بودم واسم  نذاشتی ؟"

زن جواب داد : لباسای راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم!!!

مهندس متبحر ...

با تشکر از جناب آقای مهندس بابایی ار ارسال این مطلب

مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از۳۰ سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چندین میلیون دلاری با اوتماس گرفتند. آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام داده بودند و هیچ کسی نتوانسته بود
اشکال را رفع کند بنابراین، نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است. مهندس، این ا مر را به رغبت می پذیرد. او یک روز تمام به وارسی دستگاه می پردازد و در پایان کار، با یک تکه گچ علامت ضربدر روی یک قطعه مخصوص دستگاه می کشد و با سربلندی می گوید: اشکال اینجاست
آن قطعه تعمیر می شود و دستگاه بار دیگر به کار می افتد. مهندس دستمزد خود را ۵۰۰۰۰ دلار معرفی می کند.

حسابداری تقاضای ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفی می کند و او بطور مختصر این گزارش را می دهد:
بابت یک قطعه گچ: ۱ دلار و بابت
دانستن اینکه ضربدر را کجا بزنم: ۴۹۹۹۹

قوانین طلایی ازدواج برای مردان

با تشکر از جناب آقای مهندس بابایی ار ارسال این مطلب

پنج قانون طلايي

قانون طلايي اول:
بايد زني داشته باشيد که در کارهاي خانه کمک کند،خوب آشپزي کند، گردگيري کند...

قانون طلايي دوم:
بايد زني داشته باشيد که سرگرمتان کند، شما رابخنداند، باعث فراموشي غصه شود...

قانون طلايي سوم:
بايد زني داشته باشيد که بتوانيد به او اطمينان کنيد و مطمئن باشيد هيچوقت به شمادروغ نميگويد....

قانون طلايي چهارم:
بايد زني داشته باشيد که در کنارش به آرامش برسيد و از بودن با او لذت ببريد...

قانون طلايي پنجم:
خيلي خيلي مهم است که اين چهار زن از وجود يکديگر بی خبر باشند

تنها راه حل دانشمندان برای پیروزی فوتبال ایران

 

تنها راه حل دانشمندان برای پیروزی فوتبال ایران

..

.

 

ولی خداوکیلی نخندینا!!

کاملا جدّیه

!!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

کلمه استکان چگونه  رایج شد؟

آیا میدانید چرا از کلمه استکان استفاده میکنیم؟

در زمان های قدیم هنگامیکه هندو ها با کشور های عربی مراوده تجاری داشتند برای نوشیدن چای به همراه خود پیاله هایی را به این کشور ها خصوصا عراق و شام قدیم آوردند که در آن کشور ها به بیاله معروف شد.پس از آن اروپاییانی که برای تجارت به کشورهای عربی سفر میکردند چون در کشورشان از فنجان برای نوشیدن چای یا قهوه استفاده میکردند هنگام بازگشت به کشورشان این پیاله ها را به عنوان یادگاری میبردند و آن را East Tea Can مینامیدند یعنی یک ظرف چای شرقی به تدریج این کلمه به کشور های شرقی بازگشت و در آنجا متداول شد.

تست بسیار جالب

هيچ كلكي در كارنيست! اين بازي بطرز شگفت آوري دقيق خواهد بود! البته بشرطي كه تقلب نكنيد!
 
فقط به دستور العمل عمل نمايد و تقلب نكنيد، در غير اينصورت نتيجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهيد كرد كه ايكاش تقلب نمي كرديد!

اين بازي نتيجهای شاید خنده دار و در عين حال شگفت انگيزي خواهد داشت!

متن را يكجا تا پايان نخوانيد بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و عين دستورالعمل انجام دهيد!

نكته: زماني كه ميخواهيد اسامي را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصي هستند كه شما آنها را مي شناسيد (تبصره از خودم: يعني اسم الكي يا بيخودي ننويسيد!!!)


مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه بهنگام نوشتن اسامي و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غريزه خود استفاده كنيد و بيخودي و بيش از حد فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان مي آيد را بنويسيد!

با زهم بايد گفته شود كه به آرامي و مرحله به مرحله به انتهاي متن برويد در غير اينصورت نتيجه درست نخواهد بود و آنرا ضايع خواهيد كرد!
 

خوب حالا يك قلم و يك برگ كاغذ آماده كنيد.

 

1- اول از هر چيز اعداد 1 تا 11 را بصورت ستوني يا رديفي (زير هم) بر روي كاغذ بنويسيد.


2- سپس در جلوي رديف (ستون) 1 و 2 هر عددي را كه مايليد بنويسيد.


3- حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف بنويسيد.

قرار نشد به پايين نگاه كنيد! تقلب ممنوع !
 

4- نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل) در جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد.


5- در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنيوسيد (در جلوي هر رديف نام يك ترانه)

6- اكنون نهايتا ميتوانيد يك آرزو كنيد!


و حالا كليد رمز گشايي اين بازي:

 

1- عددي را كه در رديف 2 نوشته ايد مشخص كننده تعداد اشخاصي است كه شما بايد در باره اين بازي به آنها بگوييد!


2- شخصي كه نامش در رديف 3 قيد شده كسي است كه شما عاشقش هستيد!


3- شخصي كه نامش در رديف 7 قيد شده كسي است كه شما دوستش داريد ولي با هم نمي سازيد (يا به تعبير ديگر عاقبت خوشي نخواهد داشت!)


4- شخص شماره 4 كسي است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد!


5- شخص شماره 5 كسي است كه شما را بسيار خوب مي شناسد.


6- شخصي كه نامش در رديف 6 قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسي) شماست!


7- آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص شماره 3 تطبيق مي كند (مرتبط است)


8- آهنگ شماره 9 آهنگي براي شخص شماره 7 است!


9- آهنگ شماره 10 آهنگي است كه بيش از همه افكار شما را بازگو مي كند!


10- و بالاخره شماره 11 آهنگي است كه مي گويد شما در باره زندگي چه احساسي داريد!

واقعا شگفت آور است! نه؟! ولي بنظر مي آيد كه درست باشه!
و البته این جور تست ها هیچ چی هم نداشته باشند ، سرگرمی خوبی هستند!

پیرمرد و صندوق صدقات

پيرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد.

دست برد و از جیب کوچک جلیقه‌اش سکه‌ای بیرون آورد.

در حین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد: صدقه عمر را زیاد می‌کند، منصرف شد!!!

سير با كلاس شدن  خرسها

ورزش کشور ؛ 40 سال بعد ..(طنز)

تیم فوتبال ایران پس از سقوط در رده بندی فیفا تیم آخر بشود و از اینکه توانستیم همچنان رتبه یکی مانده به آخر را حفظ کنیم اظهار شادمانی کرد .
محمد مایلی کهن و امیر قلعه نویی پس از آنکه باز هم به یکدیگر حرفهای بی تربیتی زدند و برای بار چهلم با هم قهر کردند، در حضور خبرنگاران اعلام داشتند که قهر این دفعه از نوع قهر قهر تا روز قیامت است و از مسؤولین تقاضا کردند که دیگر سعی در آشتی دادن آنها نداشته باشند .
سرانجام علی دایی موفق شد آخرین تیم را هم خریداری کند تا مالک تمام تیم های لیگ برتر فوتبال شود تا از این پس با هر تیمی که حال کرد بتواند سرمربی گری اش را با حفظ سمت به عنوان سرمربی تیم ملی بر عهده بگیرد.
حسین رضازاده رئیس فدراسیون جهانی وزنه برداری طی مصاحبه ای اعلام کرد که هیچ اطلاعی از دوپینگ اعضای تیم وزنه برداری ایران نداشته است. وی اظهار داشت که برای خارج کردن تیم وزنه برداری از محرومیت به سازمان ملل سفر کرده تا با مسؤولین این سازمان به رایزنی بپردازد. ناگفته نماند که پس از این سفر، حسین رضازاده دبیر کل سازمان ملل شد و تیم وزنه برداری کشور هم برای چهلمین سال پیاپی از حضور در رقابتهای جهانی محروم شد.
شورای شهر تهران ضمن تشکر از پیشکسوتان ورزشی این شورا یعنی آقایان رسول خادم، هادی ساعی و علیرضا دبیر، از دیگر ورزشکاران عضو این شورا تقاضا کرد که از هفته آینده برای حضور در این شورای ورزشی حتما با خودشان گرمکن و کفش اسپرت بیاورند.
یکی از مسؤولین ورزش کشور که نخواست نامش فاش شود گفت: اگر چه در چهل سال اخیر نتوانستیم هیچ مدالی در رقابتهای المپیک کسب کنیم ولی همان مدال طلایی که هادی ساعی چهل و اندی سال پیش در المپیک پکن کسب کرد به اندازه تمام مدال های کشورهای دیگر که در طول این سال ها کسب کرده اند ارزش دارد.!!
سرمربی تیم فوتبال ابومسلم به هواداران این تیم قول داد که ابومسلم را از لیگ فوتبال محله و از زمین های خاکی به لیگ دسته سه کشور برساند.
رشته های ورزشی شنا، شیرجه، واترپلو و قایقرانی که سالها پیش به دلیل حذف یارانه آب و هزینه بر بودن آنها از جمع رشته های ورزشی کشور حذف شده بودند، همچنان حذف شده باقی مانده اند.
پس از آنکه به دلایل مختلف از جمله دوپینگ، تبانی، انجام کارهای غیر اخلاقی و... ایران از حضور در رقابتهای قاره ای و جهانی در اکثر رشته های ورزشی محروم شد، رئیس سازمان تربیت بدنی اعلام کرد که به کوری چشم دشمنان رشته های ورزشی «الک دولک»، «هفت سنگ»، «یک قل دو قل»، «وسطنا» و «گرگم به هوا» را در کشور رسمی کرده و به زودی برای آنها فدراسیون مخصوص در نظر گرفته خواهد شد و نه تنها این ورزشها را به دیگر کشورها یاد نخواهیم داد، بلکه حتی یک خارجی را هم در این رشته ها بازی نمی دهیم تا دلشان بسوزد .

 

تقلب در امتحان حرام است (تصویری)

www.tabiatdarshomal.blogfa.com

تی شرت مخصوص دوقلوها

فرزند کمتر..................

فرزند کمتر ، همسر بیشتر؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرخه زیر شلواری در اصفهان

چرخه زیر شلواری در اصفهان

همه شماها قضیه زیر‌شلواری اصفهانی‌ها رو می دونید. یه زیر شلواری با خطوط راه راه بعضاً آبی- سفید یا سیاه – سفید. ولی آیا هیچ کدوم از شما تا به حال از خودتون پرسیدین بعد از عمر 5 الی 10 ساله این زیر‌شلواری‌های عزیز (این میانگین فقط در اصفهان دیده می شود) چه به سرشون میاد ؟

 

بعد از بررسی نتایج بدست اومده از سازمان بازیافت معلوم شد که هیچ موردی مبنی بر وجود چنین زیرشلواری‌هایی در زباله‌های اصفهان گزارش نشده است و طبق قانون بقای جرم نباید این اجسام نابود شده باشند. جواب این پرسش را می توان در تغییر کاربردی این زیر شلواری‌ها جستجو کرد

اولاٌ باید اصل علمی مهم زیر را پذیرفت

"در اصفهان زیر شلواری نابود نمی شود بلکه از حالتی به حالت دیگر در می‌آید"

بنابراین نتایج زیر صادق است

اگر متوسط عمراستفاده را 7 سال فرض کنیم بعد از 7 سال این زیرشلواری ها تبدیل به شرت می‌شوند

دو لنگه باقیمانده از شلوار به سه قسمت تقسیم می‌شود: یک قسمت تبدیل به پارچه نظافت (به قول اصفهانیش همون کهنه" کُنه")، یک قسمت تبدیل به دستگیره برای بلند کردن اجسام داغ در آشپزخانه و قسمت آخر تبدیل به روکشی برای در قابلمه می‌شود

لازم به ذکر است که شیء بوجود آمده در قسمت اول اگر تا پایان عمر کارایی داشته باشد که فَبِها... اگر بنا به هر دلیل عمر مفید خود را از دست داد سرنوشتی مشابه بند دوم در انتظارش است


تاجر میمون

روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد. روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت 20 دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمون‌ها روستایی‌ها دست از تلاش کشیدند. به همین خاطر مرد این‌بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها 40 دلار خواهد پرداخت. با این شرایط روستایی‌ها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستایی‌ان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهای‌شان رفتند.

این بار پیشنهاد به 45 دلار رسید و...

در نتیجه تعداد میمون‌ها آن‌قدر کم شد که به سختی می‌شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد. این‌بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون60 دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر می‌رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمون‌ها را بخرد.
 
در غیاب تاجر، شاگرد به روستایی‌ها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را به 50 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به60 دلار به او بفروشید.» روستایی‌ها که [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پول‌های‌شان را روی هم گذاشتند و تمام میمون‌ها را خریدند... البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستایی‌ها ماندند و یک دنیا میمون.

*منبع:داستانک

نقشه جغرافیایی هدایای روز مادر در مقایسه با روز پدر!

 

مردی که با گربه اش ازدواج کرد!

گاوی که بجای غذا، شیر خودش را می‌نوشد!! ( عکس)

این عکس گاو طماعی را نشان می‌دهد که شیر تولیدی خودش را می‌نوشد.
به گزارش روزنامه الصناره، این گاو خودش را بر دیگران مقدم می‌داند، به همین دلیل اول خودش شیر تولیدی خود را می‌نوشد.
صاحب این گاو می‌گوید: اگر بقیه گاوها نیز همین رویه را در پیش بگیرند، برای او مشکل بوجود خواهد آمد!
 

سوال از اصفهانی ها

نمی دونم چرا اصفهانیا جواب هیچ سوالی را نمیدهند و در جواب سوال شما آنها هم سوال میپرسند!

این هم چند مثال:

 

مثال1 (وقتی میخواهید سوار تاکسی شوید) :

شما: آقا کجا میرید؟
راننده: شوما کوجا میخَین برین؟

شما: دروازه تهران
راننده: در بستی؟

(در اینجا اگر بگید نه راننده دیگه جوابتون رو نمیدهد اما اگر بگید بله) :
راننده: بیُین بالا

شما: چقدر میشه
راننده: چندی میخَی بدی؟

شما: ... تومن
مستقلا از مبلغ شما جواب راننده اینه: کَمِس دادا !

 

 

مثال2 (وقتی از دوستتون آدرس میپرسید) :

شما: خیاط خوب سراغ داری؟
دوستتون: چیچی میخَی بیدوزی؟

شما: کت و شلوار
دوستتون: پارچه داری؟

شما: بله
دوستتون: پارچِت خُبس؟

شما: بله
دوستتون: چه رنگیِس؟

شما: چه فرقی میکنه؟
دوستتون: فرق میکونِد دادا! فرق میکونِد!

شما: خب، سورمهای
دوستتون: مبارکِس، خَبِریِه؟

شما: نه بابا، بالاخره خیاط سراغ داری یا نه؟
دوستتون: اگه خبری نیس کتا شلواری سورمِی میخَی چیکار؟

(و آخرش هم جوابتون را نمیدهد!)

آیا میدونید معلومات عمومی ترکها در چه حدیه؟

سوالات زیر از یک دانشجوی ترک پرسیده شد  که جواب و عکس العمل اونو هم میتونید در پایان هر سوال ببینید  امیدوارم دوست عزیزو بظاهر آرومم جناب آقای خانی اعلام نظر کنند:

۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟

الف) ۱۱۶ سال

ب ) ۹۹ سال

ج ) ۱۰۰ سال

د ) ۱۵۰ سال

او نمیتواند به این سوال جواب دهد

۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟

الف) برزیل

ب) شیلی

ج) پاناما

د)اکوادور

حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند

۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف) ژانویه

ب) سپتامبر

ج) اکتبر

د) نوامبر

این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند

۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟

الف) ادر

ب) آلبرت

ج) جرج

د) مانوئل

خوب بقیه حضار باید به دادش برسند

۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟

الف) قناری

ب) کانگارو

ج) توله سگ

د) موش

در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده

اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی

خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید

جوابها

۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳)

۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه

۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه

۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت

۵ـ توله سگ .اسم لاتین آنinsularia canaria یعنی جزایر توله سگ

پس

امیدوارم دیگه ترکها رو دست کم نگیرید............

کار دقیق چشم بادامیها

یک عکس عجیب، در واقع بسیار عجیب!!

اگر متوجه شدید كه چه چیزی در این تصویر باعث شگفتی شما خواهد شد...

اگر متوجه شدید كه چه چیزی در این تصویر باعث شگفتی شما خواهد شد. به نظر شما این نظامی آمریكایی چه چیزی برای تعجب دارد؟

هنوز متوجه نشدید؟
خب میدانید راز این تصویر در كجاست؟
برای فهمیدن راز تصویر باید تصویر رو سلكت (select) بكنید؛ یعنی نشانه‌گر موس خود را ابتدای متن این مطلب قرار داده و كلیك چپ را بگیرید و به پایین بكشید تا تصویر هم انتخاب شود آنوقت است كه متوجه تصویر دوم و مخفی می‌شوید.
* البته این كار فقط در مرورگر IE جواب میدهد و با firefox كار نمیكند.

به راستی چرا چنین است؟!

چــرا، فكر میكنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه مان بیمه می كنیم؟!

چــرا، عده ای جنس ارزان و با كیفیت پایین را به جنس گران و با كیفیت بالا ترجیح می دهند؟!

چــرا، به هنگام مدیریت در سازمانی زور را به درایت ترجیح می دهیم؟!

چــرا، پزشک های ما مدارك تحصیلی خود را قاب می كنند و در مطب روی دیوار در معرض دید عموم قرار می دهند؟!

چــرا، وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع كنیم؟!

چــرا، در اغلب خانواده ها فرزندان باید از والدین "حساب" ببرند، به جای اینكه به آنها احترام بگذارند؟!

چــرا، می گوئیم مرغ همسایه غاز است؟!

چــرا، انتقاد پذیر نیستیم و فكر می كنیم كسی كه عیب ما را به ما بگوید بدخواه ما است؟!

چــرا، چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم؟!

چــرا، فرصت و تحمل شنیدن دو کلمه حرف حساب را نداریم؟!

چــرا، بارون که میاد، ترافیک میشه؟!

چــرا، تو خونه ۴٠ متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟!

چــرا، به هرکی مسن تره بیشتر اعتماد می کنن؟!

چــرا، از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع به هم رحم نمیکنن؟!

چــرا، از تو ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟!

چــرا، تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟!

چــرا، قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟!

چــرا، بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟!

چــرا، همه دوست دارن از این کشور برن؟!

چــرا، اونهایی که رفتن می خوان برگردن؟!

چــرا، روز پدر همه لباس زیر کادو می خرند؟!

چــرا، مردها روز زن فقط طلا و ادکلن کادو می خرند؟!

چــرا، جوونا فیلم زیاد می بینن ولی کتاب نمی خونن؟!

چــرا، اونهایی که زبانشون خوبه هم فیلم رو با زیرنویس نگاه میکنن؟!

چــرا، باجناقها هیچوقت از همدیگه خوششون نمیاد؟!

چــرا، زنها بچه برادرشون رو بیشتر از بچه خواهرشون دوست دارند؟!

چــرا، پدر دخترها تو خواستگاری کمتر از همه حرف می زنن؟!

چــرا، مراسم ختم ساعت ۴ بعد از ظهر تشکیل میشه؟!

چــرا، وقتی پشت سر یکنفر صحبت میکنن اصلا فکر نمیکنن این غیبته؟!

چــرا، تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟!

چــرا، وقتی شکلات تعارف میکنن اگه بیشتر از یکی بردارن زشته؟!

چــرا، بند کتونی رو دور مچ پا میبندن ولی بند کفش رو نه؟!

چــرا، بیدار شدن از خواب تو یه صبح ابری یا بارونی براشون خیلی سخته؟!

چــرا، واسه مهاجرت دنبال یه جای خوش آب و هوا می گردن؟!

چــرا، قرارداد کارمندی رو کارفرماها تنظیم میکنن؟!

چــرا، اکثر ماشینها یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟!

چــرا، نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟!

چــرا، ترکها نمیتونن با هم فارسی صحبت کنن؟!

چــرا، خانم ها لوازم آرایش رو روی شصتشون تست میکنن و مثل کرم پشت دستشون نمی زنن؟!

چــرا، خانم ها وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه دراز می کنن؟!

چــرا، مردها فرق آرایش 50 هزارتومنی با آرایش 1.5میلیون تومنی رو نمیفهمن؟!

چــرا، قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟!

چــرا، تو اتوبان دست انداز میذارن؟!

چــرا، کسی برای صبحونه کسی رو مهمون نمیکنه؟!

چــرا، سر سفره عقد عروس خانم دفعه سوم میگه بله؟!

چــرا، آدمها وقتی عکس میگیرن به یه جای نامعلوم خیره می شن؟!

چــرا، راننده تاکسی ها از همه بدتر رانندگی میکنن؟!

چــرا، با اینکه همه فضولند از فضولی دیگران ناله می کنند؟!

چــرا، بعد از مرور اینهمه چــراها هنوز خسته نشدید؟!

چــرااااااا ...؟! خوشحالم که مقاوم و خستگی ناپذیرید دوستان من!

اوباما 21 سال پیش کجا بود ؟ / عکس

 این باراک اوباما رییس جمهوری فعلی آمریکا است که ۲۱ سال پیش در خانه مادربزرگش در آفریقا زندگی می کرد و زندگی فقیرانه ای داشت .

تکیه کلام‌ها‌ی بین‌المللی

 یک سری از تکیه‌کلامهای بامزه‌ی زبان فارسی به زبان انگلیسی که زبان بین‌المللی هم هست ترجمه شده تا در هر نقطه از دینا بتوانید شیرین‌سخنی کنید و گاهی زخم زبان بزنید و گاهی تکه بیندازید.

 
My father came out, and I will take out your father- پدرم در آمد و پدر تورا هم در میارم
May they take away your 'dead washer'! - مرده شورتو ببرن!
Ghosts of your stomach! - ارواح شکمت!
Don't put a hat on my head! - سرم کلاه نگذار!
Why are you selling me wet wood?? - چرا هیزم تر بمن می‌فروشی؟
Light up my homework! - تکلیفم رو روشن کن!
His donkey passed the bridge. - خرش از پل گذشت

 

همچنين...

 

ادامه نوشته

رزم رستم و ویروس

كنون رزم virus و رستم شنو
دگرها شنیدستی این هم شنو
كه اسفندیارش یكی disk داد
بگفتا به رستم كه ای نیكزاد

در این disk باشد یكی file ناب
كه بگرفتم از site افراسیاب

برو حال می كن بدین disk هان!
كه هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوی خانه اش
شتابان به دیدار رایانه اش

چو آمد به نزد mini tower اش
بزد ضربه بر دكمه power اش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت
مران disk را در drive اش گذاشت

نكرد هیچ صبر و نداد هیچ لفت
یكی list از root دیسكت گرفت

در ان disk دیدش یكی file بود
بزد enter آنجا و اجرا نمود

كز ان یك demo گشت زان پس عیان
به فیلم و به موزیك و شرح و بیان

به ناگه چنان سیستمش كرد hang
كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو رستم دگر باره reset نمود
همی كرد هنگ و همان شد كه بود

تهمتن كلافه شد و داد زد
ز بخت بد خویش فریاد زد
چو تهمینه فریاد رستم شنود
بیامد كه لیسانس رایانه بود

بدو گفت رستم همه مشكلش
وز ان disk و برنامه خوشگلش

چو رستم بدو داد قیچی و ریش
یكی دیسك bootable آورد پیش

یكی toolkit اندر آن disk بود
بر آورد آن را و اجرا نمود

همی گشت toolkit هارد اندرش
چو كودك كه گردد پی مادرش

به ناگه یكی رمز virus یافت
پی حذف امضای ایشان شتافت

چو virus را نیك بشناختش
مر از boot sector بر انداختش

یكی ضربه زد بر سرش toolkit
كه هر بایت ان گشت هشتاد bit

به خاك اندر افكند virus را
تهمتن به رایانه زد بوس را

چنین گفت تهمینه با شوهرش
كه این بار بگذشت از پل خرش

دگر باره اما خریت مكن
ز رایانه اصلا تو صحبت مكن

قسم خورد رستم به پروردگار
نگیرد دگر disk از اسفندیار

حل مسئله به دو روش امریكایی و روسی

هنگامی ‌كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد، با مشكل كوچكی روبرو شد. آنها دریافتند كه خودكارهای موجود در فضای بدون ‌جاذبه كار نمی‌كنند.  (جوهر خودكار به سمت پایین جریان نمی‌یابد و روی سطح كاغذ نمی‌ریزد.) برای حل این مشكل آنها شركت مشاورین اندرسون را انتخاب‌كردند. تحقیقات بیش‌از یك دهه طول‌كشید، 12میلیون دلار صرف شد و درنهایت آنها خودكاری طراحی‌كردند كه در محیط بدون جاذبه می‌نوشت،زیر آب كار می‌كرد، روی هر سطحی حتی كریستال می‌نوشت و از دمای زیرصفر تا 300 درجه‌ سانتیگراد كار می‌كرد. روسی‌ها راه‌حل ساده‌تری داشتند:

 آنها از مداد استفاده كردند!

عکس متحرک گربه معتاد

چه کسی کر است؟

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوائیش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمیدانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگىشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. دکتر گفت براى این که بتوانى دقیقتر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چقدر است آزمایش ساده اى وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله 4 مترى او بایست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنید همین کار را در فاصله 3 مترى تکرار کن. بعد در 2 مترى و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد.» آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق تلویزیون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ جوابى نشنید. بعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم پاسخى نیامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقریباً 2 متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم جوابى نشنید. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نیامد. این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزیزم شام چى داریم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمین بار میگم : خوراک مرغ!

 

نتیجه اخلاقى: مشکل ممکن است آنطور که ما همیشه فکر میکنیم در دیگران نباشد و شاید در خود ما باشد

صبحانه

زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود. ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد:

مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر کره توش بریز...

وای خدای من، خیلی درست کردی.. حالا برش گردون.. زود باش.

باید بیشتر کره بریزی.... وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم؟؟ دارن می‌سوزن.

مواظب باش. گفتم مواظب باش!

هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی.. هیچ وقت!!

برشون گردون! زود باش! دیوونه شدی؟؟؟؟ عقل تو از دست دادی؟؟؟

یادت رفته بهشون نمک بزنی. نمک بزن... نمک......

زن به او زل زده و ناگهان گفت: خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟

شوهر به آرامی گفت: فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه احساسی دارم.

سنگ قبرهایی با نوشته‌های بامزه

یادبودی از سوی پسران (بجز ریکاردو که هیچ پولی نپرداخته).

 

اینک در آغوش پروردگاری. خدایا مواظب کیف پولت باش!

 

یک همسر خوب - یک پدر عالی - اما یک برقکار بد

افکار دیگران!

مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.
چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.
او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.
خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.

کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.
وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد .... به کمک او پرداخت.

سپس کم کم وضع عوض شد.
پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید.
باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.

پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.
بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد.
فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست.
کسادی عمومی شروع شده است.

آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.

چرچيل و راننده تاکسی

 

چرچيل(نخست وزير اسبق بريتانيا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه می‌رفت.

هنگامی که به آن جا رسيد به راننده گفت آقا لطفاً نيم ساعت صبر کنيد تا من برگردم.

راننده گفت: "نه آقا! من می خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچيل را از راديو گوش دهم" .

چرچيل از علاقه‌ی اين فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و يک اسکناس ده پوندی به او داد.

راننده با ديدن اسکناس گفت: "گور بابای چرچيل! اگر بخواهيد، تا فردا هم اين‌جا منتظر می‌مانم!"

قابل توجه مهندسين كامپيوتر

سنگ قبر جدید مهندسین کامپیوتر

چوپان مدرن (عكس خنده دار)

تست هوش خیلی جالب

چه تعداد تصویر صورت در این تصویر پیدا می كنید؟

 

بر این اساس هوش شما به شرح زیر است:

 

To test your intelligence:


If can find 0 – 5 faces – idiot


If can find 6 – 7 faces – stupid


If can find 8 – 9 faces – normal


If can find 10 – 11 – very normal

 

If can find 12 – 13 faces – genius

عجیب ترین نوشته در ماه محرم؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

اگر خانمي با يه مهندس كامپيوتر ازدواج كنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نتيجش اين ميشه كه :

شوهر: سلام،من Log in کردم.

زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟

شوهر: Bad command or File name

زن: ولی

ادامه نوشته

یک ایمیل ساده

مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره مصاحبه‌ش کرد و تمیز کردن زمین‌ رو به عنوان نمونه کار دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیل‌تون رو بدین تا فرم‌های مربوطه رو واسه‌تون بفرستم تا پر کنین و همین‌طور تاریخی که باید کار رو شروع کنین مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم

رئیس هیئت مدیره گفت:

ادامه نوشته

عجیب‌ترین جمله در زبان انگلیسی!!!

این جمله با کلمه ای یک حرفی آغاز می شود٬ کلمه دوم دو حرفیست٬‌ چهارم چهار حرفی... تا بیستمین کلمه بیست حرفی
نویسنده این جمله یا مغز دستور زبان بوده یا بی کار:


I do not know where family doctors acquired illegibly perplexing handwriting nevertheless, extraordinary pharmaceutical intellectuality counterbalancing indecipherability, transcendentalizes intercommunications incomprehensiblenes s

ترجمه جمله:
نمیدانم این دكترهای خانواده گی این دست خطهای گیج کننده را از کجا کسب میکنند.با این حال سواد پزشکی انها غیر قابل کشف بودن این دست خط ها را جبران کرده و بر غیر قابل کشف بودن انها ( دست خط ) برتری میجوید.